روشنایی هرچقدر هم ناچیز باشد،بالاخره روشنایی است

..

با سلام.

دوست عزیزی در بخش نظرات اظهار کرده بودند که:

 صمد بهرنگی در آراز غرق نشده، بلکه در آراز «خودکشی» کرده.

از همه دوستداران صمد بهرنگی، مطلعان و آگاهان عزیز درخواست می کنم

 اگر اطلاعاتی در زمینه ادعای این دوست عزیز دارن،

در بخش نظرات همین پست اعلام کنن 

تا در اختیار دیگران هم قرار بدیم.

با تشکر:اولدوز،صمد قیزی



+ نوشته شده توسط اولدوز  |  83 نظر

با سلام خدمت خوانندگان عزیز و دوستداران عمو صمد.

از اینکه قابل دانسته و از این وبلاگ دیدن می فرمایید سپاسگذار و منت دارم.

این وبلاگ از سالروز تولد صمد بهرنگی عزیزمان، آغاز به کار کرده و اینک در سالمرگ این نویسنده فقید به اتمام می رسد و در واقع این آخرین پست وبلاگ است.

به این جهت که  من می خواستم در فاصله تولد و مرگ صمد بهرنگی، بتوانم هرچند کم  این نویسنده بزرگ و اندیشه های این مرد تکرار نشدنی تاریخ را  به دوستداران و دیگران بشناسانم و سیر تولد، زندگی،آثار و سر انجام مرگ صمد را بیان کنم. به امید اینکه توانسته باشم توفیقی هرچند اندک در این زمینه کسب نمایم.گرچه این نوشته ها، حتی قطره ای از دریای وجود و فکر و اندیشه صمد را نمی تواند بیان کند.

از تمام دوستانی که در این مدت با نظرات ارزشمند خود مرا راهنمای کرده اند سپاسگذارم. به خصوص از جناب آقای م.کریمی و نیز  جناب آقای سید احسان شکرخدا که با در اختیار گذاشتن تعدادی از کتابها، کمک بزرگی کردند.

در این مدت بودن دوستانی هم بودند که ناآگاهانه ما را مورد لطف خود قرار دادند!!! که ما همه آنها را به حساب نا آگاهی و فریب خوردگی آنان گذاشتیم و از آنان می گذریم....

در پایان از تمامی دوستانی که شاید به نحوی مایه رنجش آنان شدیم،یا  از طرف من بی ادبی خدمتشان شده عذرخواهی می کنم. بی شک دوستان صمد، چون خود او دریا دل اند.

 صمد بهرنگی در این وبلاگ خلاصه نمی شود. این شخصیت  تاثیرگذار تاریخ و نسلها را فقط و فقط از طریق مطالعه آثار وی و تعمق در آنها می توان شناخت.

همه ماهی های سرخ کوچولو را به خواندن داستانهای صمد دعوت می کنم.

پاینده باشید





آخرین لحظات زندگی صمد بهرنگی

صمد بهرنگی، در روز 9 شهریور، به همراه دوست خود، حمزه فراحتی، به آب تنی در آراز رفته بود. آنجه در ادامه می خوانید چگونگی مرگ صمد، از زبان خود اوست. من دوست دارم حرفهایش را باور کنم. اما خیلی از دوستان و دوستداران صمد و نیز خانواده محترم خود صمد، یه این سخنان با دیده شک می نگرند.
شما نیز می توانید قضاوت کنید:
____________________________________________________________

در هوای داغ 9 شهریور به آب تنی رفتیم. این سومین روز بود. درست پشت پاسگاه. پاسگاهی که در آن روز فقط 5 سرباز در آنجا بودند و طبق معمول نه رئیس پاسگاه آنجا بود و نه درجه دار دیگری. صمد جایی که ایستاده بود آب بیش از نافش نبود. من خودم را در آب رها کردم. پنجاه متری شنا نکرده بودم که نعره صمد میخکوبم کرد:«دکتر،دکتر».برگشتم. صمد تا شانه هایش توی آب بود. نعره زدم صمد دست بزن، پا بزن، رسیدم، دست بزن، دست بزن. ولی صمد درست به طرف جریان شدید رودخانه پیش می رفت. فقط توانست صدایم کند و بیش از 10 ثانیه روی آب نماند.....

این صحنه را غیر از من، 5 سرباز پاسگاه که با شنیدن نعره های ما بیرون آمده بودند شاهد بودند. نمی دانم الان کجا هستند. فکر نمی کنم پیدا کردن آنها کار مشکلی باشد. اگر شیر پاک خورده ای یکی از آنها را گیر بیاورد تمام جریان را خواهند گفت.آنها خواهند گفت که چقدر در آن آب کور این ور و آن ور زدم.آنها خواهند گفت و حتی در آخرین نفس ها خود را به پای رسان رودخانه انداختم و آنها مرا بیرون کشیدند.چند لیتر آب از دهانم سرازیر شد.آنها خیلی چیزها خواهند گفت.خیلی چیزها....


برچسب‌ها: صمد بهرنگی, مرگ صمد بهرنگی, آراز