شما جزو آن دسته از استادان حوزه جامعه شناسی و انسان شناسی هستید که تعلق خاطری به پیر بوردیو، جامعه شناس فرانسوی، دارید و برخی از آثار این جامعه شناس را به ایرانیان معرفی کردید. من هم بد نمی بینم که صحبتمان را از تعبیری که بوردیو به کار برده آغاز کنیم. او می گوید: " جهان ژورنالیسم، خرده کیهانی است که قوانین خاص خود را دارد و به وسیله روابط جذاب یا دافعه دارش، نسبت به خرده کیهان های دیگر تعریف می شود". اگر بخواهیم از این منظر به بحث ورود پیدا کنیم به نظر شما جهان ژورنالیسم ایرانی چه قوانین خاص خود را دارد و در آن چه می گذرد؟

بحث بوردیو هر چند می تواند برای درک  موقعیت ایران و یا کشورهای دیگر  قابل استفاده باشد، اما به خصوص در مورد کشور خودمان باید بسیار با دقت از آن  بهره برد.  ژورنالیسم در ایران به دلایل بسیار زیادی که عمدتا به موقعیت های ایران به مثابه یک کشور  در دوران پسا انقلابی و زیر فشار جهانی قراردارد و همچنین در منطقه ای پر تنش  با  گسست های درونی تاریخی و معاصر بی شمار قرار دارد،  باید با الگوها و  نظام های تحلیلی خاصی بررسی شود که  به گمان من با الگوی نظری بوردیو که یک ساختارگرایی کاملا عقلانیت یافته است خوانایی کاملی ندارد.

با توجه به آنچه گفته شد، اگر خواسته باشم نخستین خصوصیت  ژورنالیسم ایران را بگویم، که البته تنها خاص ژورنالیسم آن نیست،  کژکارکردی  بودن است، یعنی آنچه شاهدش هستیم به چز چند روزنامه و مجله همچون اطلاعات و مجله های آن به ویژه حکمت و معرفت، همشهری  و ایران در یکی دو سال اخیر و چند مورد دیگر،  واقعا یک ژورنالیسم نیست که ما از آن سخن بگوییم.  روزنامه ها، مجلات و  رسانه های ما اغلب بیشتر از آنکه در  یک نظام رسانه ای و ارتباطی مبتنی بر  ضوابط  و قوانین و  سازوکارهای رایج چنین نظام هایی قابل تبیین و تعریف باشند،  تابع کنش، کنشگران و ساختارهای سیاسی گوناگون هستند.  بنابراین بردن تحلیل رسانه ها و ژورنالیسم ایران به درون  یک تحلیل رسانه ای  مبتنی بر نظریه بوردیویی به گمان من ما را به اشتباهات زیادی خواهد کشاند.

شاید قدری زود وارد بحث جهان ژورنالیسم ایرانی شدیم اما به نظر می رسد که شفاف شدن این موضع می تواند ما را در بحثمان کمک کند. چرا که بوردیو از جمله اندیشمندانی بود که با رسانه ها ارتباط جدی و وثیقی داشت و با ابداع واژگانی مانند میدان، تمایز، خشونت نمادین و ... مباحثی را وارد جهان فکری کرد. اما پرسش این است که آیا می توانیم از جهان فکری بوردیو با جهان فکری روزنامه نگاران ارتباطی بیابیم و یا حتی از اندیشه های بوردیو برای قوام بخشی مبانی معرفتی رسانه ها بهره ببریم؟

شکی نیست که تمام این مفاهیم  از جمله میدان به مثابه  پهنه ای که کنشگران یک حوزه در آن برای دستیابی به امتیازات بیشتر رقابت می کنند و یا خشونت نمادین به معنای قابلیت از میان بردن بخشی  یا کل  امتیازات و  زیر فشار قرار دادن کنشگران اجتماعی از خلال  سازوکارهایی خشونت آمیز اما  بدون نمود بیرونی خشونت، و ... قابل  بازیابی و تحلیل در نظام  رسانه ای ژورنالیستی ما هستند. اما  ورود عامل سیاست، عامل ایدئولوژی آن هم نه به مفهوم متعارف ایدئولوژی بلکه باز هم به معنای   استفاده ای ابزاری ازایدئولوژی های سیاسی،  بازی گسترده قدرت های  مالی و سیاسی در  ژورنالیسم که خود در چارچوب  ساختار یک انقلاب بزرگ اجتماعی قرار می گیرد، از این موقعیت یک  وضعیت کاملا استثنایی به وجود می آورد.  این البته به آن معنا نیست که مثلا در کشورهای دیگر  روزنامه ها و رسانه ها سیاسی نیستند یا وابستگی های سیاسی ندارند، اما  دستکم در کشورهای توسعه یافته نوعی از  سازو کارهای حرفه ای  اساس آنها را تشکیل می دهد و نوعی از شفافیت و باز بودن فضای سیاسی سبب می شود که کنترلی هرچند نسبی ممکن باشد که ما اغلب با این سازوکارها کمتر  آشناییم. مثلا رابطه با مخاطبان واقعی،  رابطه  محتوا با فروش و بازار  یک رسانه،  سیر  تحول رسانه و روزنامه و  رابطه اش با تحولات اجتماعی و غیره ... همه این ها در اینجا تنها در صورتی قابل دنبال کردن تحلیل هستند که ابتدا  لایه های بی شماری از پیچیدگی را کنار بزنیم. 

بوردیو با رسانه ها کاملا متربط بود. موضع گیری های مكرر بوردیو علیه رسانه‌ها به ویژه علیه روزنامه‌نگاران كه آنها را به تقلید از اصطلاح غذای سریع (Fast Food) متفكران سریع (Fast Thinkers) نام می داد و همچنین علیه تلویزیون  كه آن را یك فساد ساختاری ارزیابی می كرد، سبب شده بود كه در این رسانه ها همواره به او با نگاهی مشكوك نگریسته شود و از هر ابزاری برای تخریب شخصیت او  و میدان دادن به مخالفان اش  استفاده شود. اما بوردیو در ژانویه سال 1996 پس از شركت در یك برنامة تلویزیونی با عنوان ”ایست روی تصویر“ (Arret sur l`image) ، مناقشة سختی بین او و خبرنگاران تلویزیونی در گرفت كه به انتشار كتاب معروف او با عنوان ” دربارة تلویزیون“ (Sur la télévision) انجامید که جنابعالی این کتاب را ترجمه کردید. در این كتاب بوردیو به شدت این ابزار رسانه‌ای را زیر حمله گرفت. به باور او تلویزیون بارزترین شكل از بروز پدیدة ”فكر سریع“ است در حالی كه اصولا فكر كردن در زیر فشار زمان و با سرعت امكان پذیر نیست. بنابراین نتیجة كار در تحمیقی است كه این ابزار  به شكل گسترده بر افكار عمومی تحمیل كرده و آنها را از توانایی به درك واقعیت های اجتماعی بر اساس ابزارهای جامعه شناختی محروم می كند و به این ترتیب می توان بهترین كمك را بازتولید نظام سلطه  انجام دهد. من می خواهم از این فرصت استفاده کنم و این پرسش را از شما داشته باشم که آیا می توانیم ره روزنامه هم از منظر نقادانه بوردیو نگاه داشته باشیم؟

بدون شک درمورد روزنامه ها نیز  بوردیو کاملا چنین نظری داشت اما  اتفاقا نکته جالب در آن است که در بسیاری موارد به همان دلایلی که گفتم این موضوع شامل روزنامه های ما نمی شود: مثالی برایتان بزنم.  اغلب روزنامه های ما بسیار بیشتر از آنچه  در حد متعارف باید به موضوع های فکری و اندیشه و  مباحث تخصصی در  مطبوعات عادی پرداخت، وارد این موضوعات می شوند. بسیاری از موارد ما شاهد  در گیر شدن بحث های فوق تخصصی در روزنامه هایی هستیم که باید قاعدتا عمومی باشند. مواضع سیاسی با صراحت بسیار زیاد و گاه  همچون یک تریبون حزبی به بیان در می آیند  هم از این رو چندان بی راه  نرفته ایم اگر بگوییم روزنامه ها، مجلات و رسانه های ما در بسیاری موارد  به ارگان های حزبی شباهت دارند و نه به مطبوعات و رسانه های معمولی که به دنبال مخاطبان عادی باشند  این امر  بسیاری از داده های موضوع را عوض می کند.

البته می دانیم که شبکه های رسانه ای سیاسی از جمله مطبوعات و رادیو و تلویزیون های حزبی نیز در  همه ی جهان وجود دارند و می توان درباره آنها  بحثی مستقل انجام داد. اما وقتی ما با یک کژکارکرد سروکار داریم، یعنی  مطبوعات و رسانه هایی که خود را عمومی می نامند ولی در واقع حزبی و کاملا سیاسی  و جانبدار هستند، موضوع  کاملا تغییر می کند.

ارتباطات، رسانه ها، افکار عمومی و مسائلی از این دست، امروزه به جریان هایی تبدیل شده اند که تآثیر بسیار عمیقی چه بر شناخت ما از جهان اجتماعی و چه در شکل دادن به عناصر فرهنگی که بوجود آورنده ساخت اجتماعی هستند، دارند. بنابراین رسانه ها هم بر ذهنیت یا جهان بینی افراد جامعه نسبت به پیرامون و هم در شکل دادن به عینیت یا واقعیات اجتماعی که سازنده کلیشه های ذهنی و گزاره های فکری آحاد جامعه است تآثیرگذارند. برای مثال رسانه ها قادر هستند تصاویر مختلفی از یک رویداد و یا یک موضوع ارائه کنند. به نظر شما روزنامه اطلاعات با توجه قدمتی نود ساله چه تصویری از رویدادها ارائه کرده است و در جهان ژورنالیسم بوردیویی چه جایگاهی دارد؟

آنچه در پرسش شما مطرح می شود به طور کلی درست است به این معنا که رسانه ها امروز اهمیت بسیار زیادی در زندگی کنشگران اجتماعی دارند. همه کسانی که امروز از یک دستگاه موبایل یا از اینترنت برای نامه نگاری یا ارسال و دریافت پیامی روی شبکه های اجتماعی استفاده می کنند، دائما در معرض  امواج و برنامه های صدها و بلکه هزاران رسانه به صورت نوشتار، تصویر ثابت و متحرک، صدا، موسیقی و غیره  قرار دارند. این ها هم، بدون تردید تاثیر گزار هستند. اما نکته بسیار مهمی  در همین سال های اخیر تغییر کرده است و آن از میان رفتن عملی  انحصارهای  سیاسی - اجتماعی بر  رسانه ها  یا بهتر است بگوییم نسبی شدن این  انحصارها است. ابتدا بگویم منظورم چیست و سپس نتیجه گیری کنم. بیست یا سی سال پیش نه فقط در کشورهای در حال توسعه بلکه حتی در کشورهای  توسعه یافته، تعداد کانال های تلویزیونی و رادیویی نسبتا محدود و  تقریبا کاملا قابل کنترل بودند؛ چیزی به نام اینترنت  یا وجود نداشت و یا  دسترسی به آن تقریبا برای  درصد کوچکی از جامعه ممکن بود. موتورهای جستجویی در کار نبودند که اطلاعات را طبقه بندی و قابل استفاده کنند؛ انتشار کتاب، نوشتن و منتشر کردن مقاله و ترجمه کردن و خواندن نوشته های دیگران، کاری ساده نبود و هم نیاز به هزینه بالایی داشت و هم از محدودیت هایی فیزیکی  تبعیت می کرد که همان ها نیز امکان کنترل، محدود کردن، ممنوعیت، به انحصار در آوردن و بسیاری قابلیت های دیگر را به دولت ها و قدرت های دیگر اقتصادی و سیاسی و اجتماعی می دادند. امروز تقریبا تمام این ها  به شوخی تبدیل شده اند. هر کسی از طریق تلفن همراهش و یا یک کامپیوتر کوچک و ارزان قیمت می تواند به هزاران هزار رسانه  تصویری، شنیداری، کتاب ، نشریه، مقاله  به تمام زبان های دنیا دسترسی داشته باشد.  البته هنوز سانسورهایی اعمال می شود اما عمر این ها بسیار محدود است. بنابراین سخن گفتن از انحصار کاملا بی معنا است.امرز باید  به صورت  فعال در شبکه ها حضور داشت و  مخاطبان را  جذب کرد و نه از طریق محروم کردن آنها از  دیگر رسانه ها که نه فقط ممکن نیست بلکه خود سبب جذاب کردنشان می شود(نگاه کنی به مساله فیلترینگ در ایران و تاثیر آن بعد از بیست سال).  انحصار هایی مثل  تلویزیون،  سینما،  رادیو و مطبوعات  صرفا هنوز در مغز کسانی وجود دارد که  جهان امروز را درک نکرده اند. در این میان، میزان تاثیر گزاری به همان اندازه سابق و بلکه بسیار بیشتر است اما  سازوکارهای آن بسیار متفاوت و پیچیده تر شده است.

بنابراین اگر  هر نیرویی، گرایشی، عقیده ای،  برنامه ای، فکری و  کنشگری بخواهد رابطه ای ایجاد کند و به خصوص  بتواند مخاطبانی را جذب و بر آنها تاثیر بگذارد، باید راه و روشی کاملا متفاوت پیش بکشد. کنشگران امروز برای آنکه از یک خبر و واقعه  مطلع شوند، تنها از یک کانال استفاده نمی کنند، آنها این قابلیت را دارند که  مطالب مختلف را بخوانند و با یکدیگر وارد  کنش متقابل شوند (مثلا در شبکه های اجتماعی) بنابراین هر چیزی را نپذیرند. از این رو، بهتر است هر چه زودتر سیاستمداران و  متولیان فرهنگ و  همه کسانی که تصور می کنند وطیفه ای بر دوش دارند  که از فرهنگ این کشور  حمایت و  محافظت کرده و آن را تقویت کنند، با درک و شناخت این سازوکارها  سیاست هایی کاملا متفاوت به پیش بگیرند. در این میان به نظر من  روزنامه نگاری حرفه ای  به دور از  دغدغه های حزبی  در ترکیبی که می تواند میان کار حرفه ای و کار داوطلبانه و  تمایل افراد  به  کنش علمی و  رسانه ای و  غیره به وجود بیاورد یکی از بدیل هایی است که می تواند  بسیار مفید واقع شود. و به همین جهت فکر می کنم روزنامه اطلاعات اگر  رو به نوسازی برود، با سرمایه و اعتبار نود ساله خویش در  یکی از بهترین موقعیت ها باشد که بتواند در این زمینه حضوری پررنگ داشنه باشد.  مساله همان طور که گفتم داشتن دیدی باز و  انعطاف بسیار زیادی است مثلا در پیوند خوردن  روزنامه و رسانه حرفه ای با خوانندگان خود (مثلا با ایجاد شبکه ها و انجمن های خوانندگان). امروز دیگر نمی توانیم رابطه رسانه و مخابانش را به  انتشار چند  نظر این و آن خواننده و پاسخ به آنها خلاصه کنیم. روزنامه و رسانه باید به صورت گسترده ای به روی مخاطبان خودش هم به صورت فردی و هم به صورت  جمعی (از خلال انجمن های مردم محور واقعی یا مجازی) گشوده شود و تنها راهی که برای نجات دادن  رسانه ها و مطبوعات از  غرق شدن در  دریای بزرگ و امواج خروشان  رسانه های نسل  جدید  انقلاب اطلاعاتی وجود دارد، همین است  .

با توجه به پرسش فوق شما روزنامه اطلاعات را در "میدان ژورنالیسم" چگونه دیدید؟ جدی ترین نقد شما یا ساحت این روزنامه با توجه به پیشینه تاریخی آن و آینده پیش رویی که دارد و دنیای امروز نیز دنیای پیش بینی ناپذیر و بسیار متغییر و متحول است این روزنامه چگونه در مسیر خود باید قدم بردارد تا حوزه هایی که به آن اشاره کردید مورد توجه مخاطبان قرار گیرد و یا شاید بتواند افقهایی را نیز بگشاید؟

به نظر من اتفاقا اطلاعات دستکم در بخشی از کار خود که به موضوع فرهنگ  اختصاص داشته ، خوب عمل کرده است؛ یعنی بسیار بهتر از روزنامه هایی که خود را بسیار فرهنگی می دانند اما  در واقع ارگان های حزبی این و آن گرایش هستند. به نظرم بزرگترین سرمایه اطلاعات خوش نامی آن است، اینکه خود را بدل به یک ارگان برای کار حزبی نکرد و شهرتش را به باد نداد.  البته همان طور که گفتم رای کلی نمی شود داد زیرا حتی در روزنامه های حزبی ما هم نوعی بی نظمی کامل دیده می شود و اغلب می بینیم که سرویس های فکری به وسیله جوانانی اداره می شود که ربطی به  خط مشی صاحبان روزنامه ندارند و آنها  در بسیاری موارد کار خود را به خوبی انجام می دهند. اما کل ماجرا در یک  ساختار درست و  حرفه ای  در تناسب با مخاطبان جدید انقلاب اطلاعاتی قرار نمی گیرد و به نظر من روزنامه ای مثل اطلاعات اگر بتواند این گامی اساسی یعنی نوسازی کامل خود  و زیباسازی شکل و تازه کردن محتوای خود را همراه با  سیاست گزاری های جدیدی برای رسیدن  و پیوند خوردن با مخاطبان و ایجاد میان کنش های جدید با آن مخاطبان انجام بدهد، شانس بالایی برای  موفقیت خواهد داشت. اما آنچه گفتم خاص روزنامه اطلاعات نیست همان طور که گفتم طوفانی که از راه می رسد،  هر رسانه ای را که نخواهد  سازوکارهای  جهان جدید  اطلاعاتی را بپذیرد  با خود خواهد برد.  البته با زور  طبعا می شود این طوفان را تا حد اندک و به شکل مضحکی  بازداشت، اما  نه برای مدتی طولانی.  جدال اصلی روی  شبکه هی  اطلاعاتی در حال رخ دادن است  به همین دلیل است که می بینیم هم اکنون بزرگترین قدرت های جهان بیشترین  سرمایه گزاری را روی این شبکه های می کنند و این متاسفانه در حالی است که ما هنوز بعد از گذشت بیش از سی سال از  شروع انقلاب اطلاعاتی نتوانسته ایم آن را بفهمیم و  انتظار داریم با ابزارهای  قرن نوزدهمی و بیستمی   غول های بزرگ رسانه ای قرن بیست و یکمی را شکست بدهیم. نتیجه متاسفانه اگر به این وضعیت ادامه بدهیم، تخریب کل زیر ساخت های  رسانه ای ما،  تن دادن به  جریان های بزرگ قدرت وثروت جهانی است که البته در اینجا شکل بومی خواهند گرفت اما  در عمل از منافع آن قدرت ها دفاع خواهند کرد.

این گفتگو در ویژه نامه نودمین سالگرد انتشار روزنامه اطلاعات در 23 شهریور 1394 منتشر شده است. 

فایل پی دی اف این  ویژه نامه در آدرس زیر قابل دسترس است

http://www.ettelaat.com/ftp/vijename2.pdf

 

 

مشـــــاهده کامل مطلب در وبلاگ اصلـــــــی