تبلیغات
اولیای مدارس تهران -امت - مطالب شهریور 1394

اولیای مدارس تهران -امت

مدادالعلما افضل من دماء الشهداء

توصیه هایی به دانش آموزان برای آمادگی در فصل امتحانات






رسیدن فصل امتحانات از مواردی می باشد که با خود حالت های ترس، دلهره، اضطراب و هیجان برای بسیاری از دانش آموزان را به همراه می آورد. با توجه به اهمیت اثرات مخرب استرس و اضطراب و برای اینکه فرزندانمان نتایج بهتری در امتحانات کسب کنند یک لیست از توصیه هایی برای آمادگی دانش آموزان در فصل امتحانات را در این مقاله به شما معرفی می کنیم. در نظر داشته باشید که در کاهش استرس ناشی از امتحان ؛ خانواده ، دانش آموز و مدرسه هر کدام نقش جداگانه ای خواهند داشت که ما در زیر به مواردی که مرتبط با خود دانش آموز هست اشاره می کنیم.

این لیست شامل مواردی می باشد که شاگردان باید رعایت کنند

1- شب امتحان زمان مرور درس است

2-قبل از امتحان لباس مناسب بپوشید و تغذیه ی کافی میل کنید

3- تقسیم مباحث کتاب ومطالعه ی به مرور دروس

4- تنظیم وقت با برنامه ی امتحانی

5- بستن کتاب وتکرار مطلب آموخته شده به منظور کاهش اضطراب

6- تکرار جملاتی مانند : شروع هرکاری درابتدا آنطور که باید خوشایند نیست ، وقتی که پیشرفت کردم انگیزه ی بیشتری پیدا خواهم نمود. 
به منظور کاهش اضطراب و افزایش اعتماد به نفس

7- حفظ سلامتی و آرامش روانی در دوران امتحان

8- اضطراب نوعی احساس فریب انگیز است که به شما القا می کند از پس هرکاری که قراراست انجام دهید بر نمی آیید. پس در شرایط اضطراب دست از تلاش و کوشش برندارید و به مطالعه ی درس امتحانی مشغول شوید .

9- بیان اضطراب و قلمداد نمودن اضطراب امتحان به عنوان یک اختلال جزیی

10- استراحت و غذای کافی جهت شب امتحان

11- نشستن روی صندلی امتحان و کشیدن چند نفس عمیق

12- رهانمودن عضلات بدن و تنفس عمیق

13-خودداری از القای منفی مانند : من حتماً قبول نخواهم شد.

14- از نشستن در کنار دانش آموزان مزاحم خودداری کنید.

15- ابتدا سؤالات آسان را پاسخ دهید

16- به اتفاقات و رخدادهای خاص درجلسه توجه نکنید.


برچسب ها: استرس , امتحان , دانش آموز ,



  • نظرات() 
  • مشاوره تحصیلی :

    مدرسه کلوب

    مدرسه کلوب

    مرتضی : 



    سلم.خداقوت.



    پسری هستم 20ساله.درسم خوب بود.مثلا در دوران راهنمایی معدلم همیشه 19بود.



    درسال اول دبیرستان بخاطربیماری سختی که برام پیش اومد کم کم دجار افت تحصیلی وترک تحصیل شدم.بعدازاینکه خوب شدم هرچی خواستم درس بخونم نتونستم.یعنی توسن 20 سالگی.



    چونکه معلم نداشتم وکل مطالب فراموش کرده بودم.واصلا نمیدونستم باید ازکجا بخونم وچکارکنم.پول مشاور هم ندارم.



    مشکل این هست دیگه حال وحوصله درس ندارم واگر بخوام بخونم خیلی زود خسته میشم و نمیدونم بدون معلم چجوری بخونم وجکارکنم



    تورخدا کمکم کنید.خواهشاکمکم کنید





    مدرسه کلوب
    با درود دوست گرامی



    بسیار متاسفم برای شرایطی که براتون پیش اومده و بسیار خوشحالم که تصمیم گرفتید به درستان ادامه دهید.



    همانطور که میدانید تمامی سوالات امتحانی، حتی سوالات کنکور از کتاب درسی اصلی ، مطرح میشوند بنابراین با مسلط شدن به این دروس میتوانید نمره بسیار خوبی کسب کنید، از سوی دیگر برای درک بهتر مطالب میتوانید کتابهای کمک درسی دست دوم را به هزینه بسیار پایین تهیه کنید. در کنار اینها مشاوره تلفنی رایگان (حتی تحصیلی) وجود دارد که میتوانید از آنها بهره ببرید



    با برنامه ریزی منطقی و منظم، تنظیم زمان خواب و خوراک مناسب میتوانید به تمام اهدافتان برسید



  • نظرات() 
  • سابقه «کش لقمه» به بهانه «حرام لقمه» در «خندوانه»


    درنگی بر مزاح رییس فرهنگستان زبان فارسی


    حداد عادل در برنامه خندوانه به شوخی گفت: کش لقمه را فرهنگستان نساخت. نمی دانم کدام حرام لقمه ای این را گفت!
    «ما به پیتزا نگفتیم دراز‌‌لقمه یا کش‌لقمه، نمی دانم کدام حرام‌لقمه‌ای این را گفته است!»

    این سخن دکتر غلامعلی حداد عادل در برنامه «‌خندوانه» دوشنبه شب (‌23 شهریور ماه) هر چند از سر طنز و به مزاح و متناسب با حال و هوای برنامه «رامبد جوان» گفته شد اما در فضای مجازی برسر استفاده از تعبیر «حرام لقمه» تامل شده و بحث درگرفته است.

    جالب این که وقتی «جناب خان» با واژه های ساخته شده فرهنگستان شوخی می کرد رییس فرهنگستان زبان و ادب پارسی گفت «حالا به جناب خان برنخورد» و او هم پاسخ داد: نه! ما هم از یک حرام لقمه ای شنیدیم!
    درباره «کش لقمه» به بهانه «حرام لقمه»

    اما واقعا «‌کش لقمه» از کجا آمده است؟

    جالب است بدانید که 16 سال پیش تلویزیون با کارگردانی و اجرای «مهران مدیری» مجموعه ای با عنوان «‌ببخشید شما» پخش می کرد که در یکی از آیتم های آن «رامین ناصر نصیر» در نقش ادیب و زبان شناس ظاهر می شد و پیشینه (ساختگی و نه واقعی) شغل مورد بحث در برنامه را همراه با واژگان مورد استفاده در آن شغل معرفی و برای واژگان بیگانه مصطلح در آن حرفه یا صنف معادل های طنز آمیز پیشنهاد می کرد.

      مورد دیگری که در یادها مانده  معادل واژه «دکوپاژ» بود که آن ادیب (ناصر نصیر)گفت:  مِن بعد به جای واژه مهجور و بیگانه «دکوپاژ» از واژه «پلان پلان شده» استفاده کنید!

     در یکی از قسمت ها هم توصیه کرد به جای پیتزا از واژه «کش لقمه» استفاده شود.

    در همان سال 1378 برنامه طنز دیگری هم پخش می شد با عنوان «این چند نفر» که چهار برادر یک اسم واحد داشتند (‌هژیر)!

    آن 4 برادر هم نام  که پدر و مادرشان آنها را ناگهانی ترک کرده بودند یک خواهر داشتند که نقش آن را فلامک جنیدی بازی می کرد و چون دست پخت خوبی نداشت هژیرها ترجیح می دادند پیتزا سفارش دهند وبه همین خاطر بود که در همین مجموعه طنز «کش لقمه» بیشتر به کار رفت و در واقع فرهنگستان زبان ادب پارسی نه «کش لقمه» را وضع کرده و نه «دراز لقمه» را اما رسانه ها می توانند یک واژه را رایج کنند و صدا و سیما نیز در آن سال‌ها مانند امروز با بحران ریزش و بی اعتمادی مخاطب رو‌به‌رو نبود و تکیه کلام‌ها ( و نه تکه کلام‌ها)‌ی سریال ها بر سر زبان ها می‌افتاد و رایج می‌شد.
    درباره «کش لقمه» به بهانه «حرام لقمه»

    بهترین مثال درباره توان رسانه ها در رواج دادن یک واژه کلمه «یارانه» است. تا پیش از شروع جنگ واژه «سوبسید» یا « سابسید» به عنوان مبلغی که دولت برای حمایت از تولید کننده و مصرف کننده می پردازد تنها در نوشته های اقتصادی تخصصی به کار می رفت.

     اندک اندک اما در رسانه ها و بین مردم هم رایج شد و به یک واژه پرکاربرد تبدیل شد اما به خاطر پرداخت یارانه نقدی و تشکیل ستاد هدفمندی یارانه ها اکنون «یارانه» رایج تر است و «سوبسید» عملا به حاشیه رانده شده است.

     «کش لقمه» هم هر چند بار طنز داشت اما چون در سریال های پربیننده 90  قسمتی به کار رفت به دایره واژگان مردم وارد شد و حتی برخی پیتزا فروشی ها از این نام استفاده کردند و می کنند.

     از این رو به نظر می رسد آقای حداد عادل نیز «حرام لقمه» را به سیاق «کش لقمه» و « دراز لقمه» به کار برده و قصد مطایبه داشته است هر چند که «کش لقمه» و «دراز لقمه» هر چه باشند از «حرام لقمه» بهترند و بهتر است از این آخری استفاده نشود!




    نظرات(0) 



  • نظرات() 
  • بانوی موتور سوار ایرانی سوژه سی ان ان

    وب سایت شبکه خبری سی ان ان آمریکا با انتشار گزارشی از "بهناز شفیعی" موتور سوار 26 ساله ایرانی می نویسد : این موتور سوار شجاع ایرانی در کوه پایه های شمال تهران به صورت حرفه ای با یک موتور سیکلت "سوزوکی 250 " تمرین می کند و وقتی کلاه ایمنی را از سرش برمی دارد تازه بسیاری از تماشاگران متوجه می شوند این موتور سوار حرفه ای یک زن است.

    download بانوی موتور سوار ایرانی سوژه سی ان ان

    شفیعی به سی ان ان می گوید: بسیاری مردها وقتی ما را می بینند به کنایه می گویند این ورزش برای شما نیست شما بروید و غذایتان را درست کنید ؛ این حرف آنها من را عصبانی می کند و می خواهم به آنها ثابت کنم که اشتباه می کنند.



  • نظرات() 
  • تصاویر دیده نشده از آیت‌الله طالقانی

    تاریخ ایرانی: تصاویری از سخنرانی آیت‌الله سید محمود طالقانی در ۲۳ دی ماه ۱۳۵۷ در اجتماع عظیم دانشگاه تهران. در یکی از عکس‌ها، دکتر کریم سنجابی نیز در کنار ایشان دیده می‌شود.


     



  • نظرات() 
  • سوال: دروزیه چه مذهبی است؟ آیا ازدواج دختر ایرانی که شیعه اثنی عشری است با مرد لبنانی که از دروزی‌های لبنان می‌باشد جایز است؟

    پاسخ اجمالی

    دروزیه؛ در اوایل قرن پنجم قمری و با حمایت‌های ششمین خلیفه فاطمی، «الحاکم بامر الله» در مصر به وجود آمد و امروزه اکثراً در کشور لبنان سکونت دارند.

    برخی از باورهایی که به این گروه نسبت داده می‌شود، بر خلاف معتقدات اسلامی است، از جمله:

    الف. الوهیت حاکم بأمرالله؛

    ب. اعتقاد به تناسخ و حلول؛

    ج. عدم ایمان به نبوت و پیامبران.

    بر این اساس آنها از شیعیان نبوده و فقهای شیعه ازدواج دختر شیعه با آنان را جایز نمی‌دانند و اگر انتساب موارد فوق به آنان صحیح باشد، آنان از مسلمانان نیز به شمار نخواهند آمد.

    البته، برخی رهبران فعلی این طایفه، چنین انتساباتی را نپذیرفته و خود را معتقد به خدای واحد و پیامبر اسلام(ص) می‌دانند که در این صورت، از مسلمانان به شمار خواهند آمد....


    پاسخ تفصیلی

    فرقه دروزیه که در حقیقت انشعابی از مذهب اسماعیلیه است، در اوایل قرن پنجم قمری و با حمایت‌های ششمین خلیفه فاطمی، «الحاکم بامر الله» در مصر به وجود آمد. از جمله رهبران این گروه، حمزة بن علی بن احمد زوزنی (خادم مخصوص الحاکم) و محمد بن اسماعیل نشتکین دروزی می‌باشند.[1]

    چگونگی پیدایش

    یکی از عوامل مهم در پدید آمدن فرقه دروزیه کارهای عجیبی بود که از «الحاکم بامر الله» سر می‌زد. او بر خلاف دیگر حاکمان، با مردم مهربان و اغلب در میان آنها بود. او تمام بردگان را آزاد کرد و تمام املاک دولتی را به مردم واگذار نمود. حاکم در سال‌های قحطی نهایت کوشش را برای یاری مردم به عمل آورد و با تثبیت قیمت‌ها و بخشش‌های بی‌دریغ موفق به انجام این کار شد. بخشش‌های او از حد گذشت، به طوری که خزانه‌دار او در انجام فرمان حاکم مردد ماند، خلیفه با خط خود نگاشت: مال و ثروت متعلق به خداست و مردم بندگان خدایند و ما امین خدا در زمین هستیم، حق مردم را به آنان بازگردان و آن‌را از ایشان دریغ مدار.[2]

    این‌گونه رفتارهای حاکم تأثیر زیادی در اطرافیانش گذاشت تا جائی که حمزة بن علی و محمد بن اسماعیل دروزی این اندیشه را نزد حاکم مطرح کردند که ادعای خدایی کند و حاکم نه تنها آنها را سرزنش نکرد، بلکه در خفا آنان را تشویق نمود.[3]

    یکی از چیزهایی که این اندیشه را تشدید نمود، زهدگرایی شدید حاکم در سال‌های واپسین حکومتش و غایب شدن او بود، چرا که در یکی از گردش‌های متداولش در اطراف شهر ناپدید گشت و مرگ او همانند زندگی‌اش معمایی شد.[4]

    البته گفته شده، ناپدید شدن حاکم از توطئه‌های حمزة بن علی بوده و جسدش را در نهایت احتیاط پنهان ساختند تا بتوانند از ناپدید شدن اسرار آمیز خلیفه، برای مقاصد خویش بهره جویند.

    دروزی‌ها ناپدید شدن حاکم را به استتار ارادی وی که آغاز غیبت او محسوب می‌شود، تعبیر کردند.[5]

    امروزه جامعه دروزی به دو بخش یا طبقه تقسیم شده است:

    1. طبقة عقّآل (عاقلان)؛ که همان عالمان دینی می‌باشند و در رأس آنها «شیخ عقل» است. اکنون (ابتدای قرن بیست و یکم) شیخ عقل این طائفه «محمد ابو شقراء» است.

    2. طبقه جهّال یا مردم عادی؛ که گروه اکثریت جامعه دروزی را تشکیل می‌دهد.

    رهبری دینی این طایفه با شیخ عقل و رهبری سیاسی با شخص دیگری است. در حال حاضر «ولید جنبلاط»، فرزند کمال جنبلاط رهبری سیاسی این فرقه را در لبنان بر عهده دارد.[6]

     

    عقاید و باورهای دروزیه

    آنچه امروزه به عنوان اندیشه کلامی دروزیه مطرح است، برگرفته از عناصر مختلفی است که در طول زمان وارد باورهای فکری و اعتقادی آنان شده و چندان شباهتی با عقاید شیعه اثناعشریه و حتی سایر مسلمین ندارد؛ در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌شود:

     

    الف. الوهیت حاکم بأمرالله:

    از نگاه آنان «الحاکم بأمرالله» صورت ناسوتی الوهیت است و همو است یگانه، صمد و منزّه از شمارش و همسر، لذا یک دروزی چیزی جز طاعت وی نمی‌شناسد. دروزی کسی است که اعتراف کند، هیچ خدایی در آسمان و هیچ امامی در زمین جز حاکم وجود ندارد.[7]

    در مصحف دروز آمده است: حمزة بن علی از پیروان خود عهد و پیمان گرفته و از تمام موحدان در طول تاریخ، حفظ و کتابت آن‌را خواسته و به نام «میثاق ولی الزمان» معروف گشته است. قسمتی از متن عهدنامه چنین است: «اینجانب فلان بن فلان در کمال آزادی و سلامت جسمی و عقلی اعتراف می‌کنم که از تمامی مذاهب تبرّی جویم و جز پیروی از مولایم «الحاکم بأمرالله»(ششمین خلیفه فاطمی) چیزی نشناسم و هر گاه از دین مولایم بازگشته، یا با فرمانی از او مخالفت ورزم، از خالق معبودم بیگانه شده، سزاوار کیفرش باشم»، آنگاه تصریح می‌کند که «هر کس اعتراف کند که در آسمان، اله معبودی و در زمین امام موجودی جز مولای حاکم وجود ندارد، موحد رستگار است».[8]

     

    ب. تناسخ و حلول:

    از کتاب‌ها و متون منسوب به این فرقه به دست می‌آید که دروزی‌ها معتقد به انتقال روح از جسم انسان به انسان دیگری می‌باشند؛ زیرا نفس را جاودانه دانسته و می‌گویند: آنچه می‌میرد، پیراهن(جسم) است و وقتی که کهنه شد، نفس انسانی به پیراهن دیگر منتقل می‌شود. دروزیه لفظ تناسخ را به «تقمّص» تبدیل کرده‌اند تا نسخ را شامل نگردد.[9]

    حمزه، بنیان‌گذار این فرقه می‌گوید: عذابی که برای گنهکاران است، همین انتقال دنیوی است، از درجه بلندتر به مرتبه نازل‌تر. هرچه این انتقال بیشتر ادامه یابد، جایگاه دینی او فروتر گردد. چنان‌که پاداش نیز با انتقال از درجه‌ای به درجه فراتر در علوم دینی تحقق می‌یابد.[10] از این‌رو؛ ابتلای انسان‌ها به کوری، گنگی، فقر و جهالت، قصاص اعمال گذشته آنان در مراحل پیشین حیات می‌دانند. معتقدند که در تناسخ تمایز جنسی نیز مراعات می‌شود؛ یعنی روح مردان همواره به مردان و روح زنان به جنس خودشان منتقل می‌شود.[11]

     

    ج. نبوت و پیامبران الهی از دیدگاه دروزیه:

    دروزیان پیامبران الهی را انکار نموده‌اند. حمزه مؤسس و بنیان‌گذار این فرقه، معتقد است که: جنگ با انبیای اولوالعزم و تبرّی جستن از شریعت و عقاید آنان واجب است. در برخی از مدارک آنها آمده است: مراد از ناطق و اساس که به دست حمزه در کنار رکن یمانی کشته می‌شوند، ابلیس و شیطان است. ابلیس نخست در جسم آدم تجلّی کرد، سپس نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد(ص). و شیطان ابتدا در جسم شیث و سام و اسماعیل و یشوع و شمعون و سرانجام در علی بن ابی‌طالب(ع) ظهور یافت. بنابراین، هنگام برپایی قیامت دروزیان، پیامبر و امیر المؤمنین، به دست «الحاکم بأمرالله» کشته می‌شوند.[12]

    در مورد عقیده دروزیان به قرآن مجید، برخی معتقدند که آنان ادعا دارند که قرآن در واقع بر سلمان فارسی نازل شده و محمد(ص) از او دریافت کرده است.[13]

    آنچه گذشت، قسمتی از عقاید و باورهای فرقه دروزیه است که هیچ‌گونه شباهت و سنخیتی با عقاید اسلامی ندارند و کاملاً منحرف و بی‌گانه از اسلام است. اگرچه رهبران فعلی این فرقه اصرار دارند که معتقد به دین اسلام‌اند و آنچه در مورد عقاید آنها ذکر می‌شود، دسیسه‌های استعمار و ایادی آنها بوده است. ولی از آن‌جا که دسترسی به منابع اصلی آنان امکان ندارد، قضاوت کردن در مورد عقاید آنان مشکل بوده و آنچه ذکر شد، اگر صحیح باشد می‌توان گفت که آنان از دایره اسلام و حتی ادیان آسمانی خارج هستند.

    بر این اساس فقهای شیعه آنان را جزو شیعیان نشمرده و ازدواج با فرد دروزی مذهب را جایز نمی‌دانند.

    ضمائم:

    پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سؤال، چنین است:[14]

    حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):

    دروزیه، شیعه نیستند و ازدواج با آنها اشکال دارد.

    حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی(مد ظله العالی):

    دروزیه، جزو شیعیان اثنی عشری محسوب نمی‌شوند و چنانچه قائل به الوهیت بعضی از مخلوقین باشند و یا منکر ضروریات دین باشند مرتد هستند و ازدواج با آنها جائز نیست.

     

    [1]. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ص 314، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، 1377ش.

    [2]. نجلام، ابو غر الدین، تحقیقی جدید در تاریخ، مذهب و جامعه دروزیان، ص 125، مشهد، آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1372ش.

    [3]. فرق و مذاهب کلامی، ص 312.

    [4]. همان.

    [5]. ر.ک: ایمانی، علیرضا، اسماعیلیه، ص 558، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ اول، 1380ش.

    [6]. همان.

    [7]. فرق و مذاهب کلامی، ص 311.

    [8]. مصحف الدروز، ص 111، به نقل از: ایمانی، علیرضا، اسماعیلیه، ص 562.

    [9]. ایمانی، علیرضا، اسماعیلیه، ص 564.

    [10]. غالب، مصطفی، حرکات الباطنیه فی الاسلام، ص263، بیروت، دارالأندلس، چاپ اول، 1416ق.

    [11]. ایمانی، علیرضا، اسماعیلیه، ص 568.

    [12]. خطیب، محمد احمد، عقیدة الدروز، ص167، ریاض، دارالعالم الکتب، چاپ سوم، 1989م.

    [13]. ا ایمانی، علیرضا، اسماعیلیه، ص 574.

    [14]. استفتا از دفاتر آیات عظام: مکارم شیرازی و نوری همدانی (مد ظلهما العالی) توسط سایت اسلام کوئست.

    منبع: اسلام کوئست




    طبقه بندی: مقالات اسماعیلیه،  فرق اسماعیلیه،  اعتقادات اسماعیلیه،  دروزیان، 
    برچسب ها: مذهب دروزیان،  



  • نظرات() 
  • گرانی نقطه به نقطه


    اقتصاد دانان ماهر که توانسته اند ریاضیات را به خدمت بگیرند با تمام هوش و ذکاوت خود فقط توانسته اند تورم نقطه به نقطه را کشف کنند ولی ما چیز های دیگری هم کشف کردیم که به عرض می رسانیم ! یکی از آن ها گرانی نقطه به نقطه است اگر تا پریروز یکسال باید صبر می کردید تا بدانید نرخ تورم چقدر است! اما تا دیروز تورم نقطه به نقطه به شما می گفت و شما هر ماه می توانستید از تورم خبر دار شوید! اما الان دو سال است که به همت دولت تدبیر و امید گرانی نقطه به نقطه ایجاد شده و لازم نیست مانند اقتصاد دانان کلاسیک یک سال صبر کنید تا از گرانی باخبر شوید یا مانند اقتصاد دانان دوران تحریم یک ماه صبر کنید تا نرخ تورم به دست بیاید امروز همه چیز آن لاین است.

    یعنی شما به مغازه بروید و بخواهید نان و پنیری تهیه کنید باید جیب پرپول و سر پر حوصله داشته باشید تا اگر قیمت دیروز را گفت سکته نکنید! زیرا بعید است که هر کالایی به قیمت فبل به شما فروخته شود. چون قیمت ها هم آدم هستند و درجا زدن برای آن ها خوب نیست مثلا فرض کنید صد سال شما هر وقت بروید مغازه بگویند پنیر سیری دو تومن! جوصله شما سر می رود باید تغییراتی باشد تا شما سر حال بیاید.       با هیچکس هم نباید در گیر شوید چون پنیر فروش می گوید من شیر را گران می خرم! شیر فروش می گوید من علوفه را گران می خرم و علوفه فروش می گوید من سم و کود و بذر نباتی را گران می خرم و 

     

    مشـــــاهده کامل مطلب در وبلاگ اصلـــــــی

     



  • نظرات() 
  • سیمای یهودیان در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی



    یهودیان همیشه در میان ما در کمال آرامش زیسته‌اند و اغلب مشاغل پر درآمدی مانند زرگری- عتیقه فروشی و... داشته‌اند و البته به بزدلی و ترسویی نیز مشهور بوده‌اند، بطوری که ضرب المثل است اگر کسی ترسیده باشد به او می‌گویند: چیه مانند جهود می‌ترسی !!

     متن زیر را ازکتاب «از رنگ گُل تا رنج خار» اثر قدمعلی سّرامی با کمی تخلیص نقل می‌کنم تا مورد استفاده خوانندگان واقع شود. 

     «از روزگار باستان در میان ایرانیان قوم یهود خوش نام نبوده‌اند در شاهنامه‌ی حکیم فردوسی نشانه‌هایی از این بدنامی را می‌بینیم در دو داستان شاهنامه به قهرمانان یهودی بر می‌خوریم یکی در داستان بهرام و لنبک آبکش و براهام جهود و نیز داستان مهبود و زروان به دو قهرمان یهودی یکی براهام و دیگری دوست زروان حاجب کسری بر می‌خوریم. هر دو از پلشت‌ترین قهرمانان شاهنامه‌اند و کردار‌هایشان نفرت مخاطب را نسبت به قوم یهود بر می‌انگیزد. 

     براهام فرومایه‌ترین، خسیس‌ترین و نفرت انگیز‌ترین و دوست زروان بد ذات‌ترین و ناجوانمرد‌ترین قهرمان شاهنامه است. فردوسی در سرآغاز داستان از زبان پیرمرد عصا بدست از براهام چنین یاد می‌کند: 

    براهام مردی است پر سیم و زر     

    جهودی فریبنده و بد گهر

    ج۷ ص۳۱۰ ب۳۱۴

    و سپس از زبان یکی از نامداران ایران از او بدینگونه سخن به میان می‌آورد: 

    براهام پی بر جهودی است       

    زفت کجا زفتی او نشاید نهفت

    درم دارد و کنج و دینار نیز

    همان فرش دیبا و هرگونه چیز

    او در آغاز از پذیرفتن بهرامشاه به میهمانی خویش خودداری می‌ورزد و سرانجام چون پافشاری او را می‌بیند، وی را به سرای خویش می‌پذیرد به شرطی که آب و نان نخواهد و اگر اسبش سرگین کرد، پگاه آن را از سرای برد و هر زیانی که از او متوجه خانه شد جبران کند. 

    به خانه درآی ار جهان تنگ شد

    همه کار بی‌برگ و بیرنگ شد

    به پیمان که چیزی نخواهی زمن

    ندارم به مرگ آبچین و کفن

    هم امشب تو را و نشست تو را

    خورش باید و نیست چیزی مرا

    گر این اسب سرگین و آب افکند

    و گر خشت این خانه را بشکند

    به شبگیر سرگینش بیرون کنی

    بروبی و خاکش به هامون کنی

    همان خشت را نیز تاوان دهی

    چو بیدار گردی زخواب آن دهی

    این مرد پلشت پیش چشم مه‌مان سفره می‌گشاید و شام می‌خورد و می‌گوید: 

    «بیگمان هرکس دارنده است می‌خورد و به ناداری بینوایانش کاری نیست «. بعد شراب می‌نوشد و می‌گوید:» هرکس دارنده نیست بیگمان خشک لب خواهد ماند. »

     بدین سان بهرام گرسنه و تشنه به خواب می‌رود و بامدادن آهنگ رفتن می‌کند براهام از رفتن او جلوگیری می‌کند و او را وا می‌دارد تا سرگین اسب را در دستار حریر خویش می‌ریزد و از سرای بیرون می‌برد. در هیچ جای شاهنامه قهرمانی چنین پست و پلشت سراغ نداریم. 

     بهرام پس از رسیدن به کاخ این مرد یهودی را فرا می‌خواند و ضمن نکوهیدن لئامت طبع وی، دارایی هنگفت او را به لبنک آبکش می‌دهد و تنها چهار درم به وی وا می‌گذار می‌کند و می‌گوید: 

    سزا نیست زین بیشتر تو را

    درم مرد درویش را سر تو را

    ج۷، ص۳۱۹، ب ۲۵۳

     در داستان مهبود و زروان پای جهود نزول خواری به میان می‌آید که جادوگری چیره دست است و نگاهی زهر آگین دارد. زروان حاجب از عزت مهبود وزیر و پسران وی نزد کسری در رنج است. روزی بر این مرد راز دل می‌گشاید و از او می‌خواهد تا در از میان برداشتن مهبود و خاندان او چاره‌ای بیندیشد. جهود از او می‌خواهد تا هنگامی که پسران وزیر برای شاه خوان می‌برند، به پذیره‌ی آنان رود و غذا‌ها را ببوید و اگر شیر نیز بر خوان هست وی را بیاگاهاند تا با نگاه آن را زهرآگین کند، آنگاه کسری را به شیری که پسران وزیر آورده‌اند به گمان اندازد چندانکه آزمون را از آنان بخواهد تا از آن بخورند و بمیرند. تا بدین سان شاه بدرستی گمان خویش اطمینان یافته کشتن وزیر و خاندان او را فرمان دهد. چنانچه می‌دانیم نیرنگ این جهود شوم چشم کارگر می‌افتد و نخست پسران مهبود با خوردن شیر زهرآگین جان می‌بازد و سپس به فرمان شاه دوده‌ی این وزیر پاکدل را از دم تیغ می‌گذرانند. 

     در هیچ جای شاهنامه به این همه پلشتی و بدکرداری باز نمی‌خوریم. این جهود ناپاک بی‌آنکه خود از مهبود و خاندان وی بد دیده باشد قتل عام آنان را باعث می‌آید.» صفحات۷۱۵ تا ۷۱۷ (1) 

    پاورقی : 

    1-سّرامی، قدمعلی، از رنگ گُل تا رنج خار، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۸، تهران




    نویسنده : ساسان عزیزی از نظر انسانها سگها حیواناتی باوفا و مفید هستند ،اما از نظر گرگها ، سگها گرگهایی بودند که تن به بردگی دادند تا در رفاه و آسایش زندگی کنند !!!
    ارنستو چه گوارا



  • نظرات() 
  • افزایش ۵۰۰ هزار تومانی به حقوق معلمان بالای ۲۰ سال سابقه

    مدیرکل آموزش و پرورش آذربایجان غربی:


    IMG10165083
    دورنانیوز - سرویس سیاسی و اجتماعی: مدیر کل آموزش و پرورش آذربایجان غربی، با اشاره به طرح رتبه بندی معلمان، گفت: از اول مهر حکم کار گزینی معلمان آماده می شود و براساس طرح رتبه بندی معلمان بالای ۲۰ سال سابقه کار ۵۰۰ هزار تومان افزایش حقوق خواهند داشت.

    به گزارش دورنا نیوز، فریدون سید مصطفوی، مدیرکل آموزش و پرورش آذربایجان غربی در نشست خبری که  در سالن کنفرانس این اداره برگزار شد، گفت: در حال حاضر ۳۷ هزار معلم در آذربایجان غربی مشغول فعالیت است.

    مصطفوی با بیان اینکه در بحث نقل و انتقال یک هزار و ۳۵۰ نفر معلم در خواست داده بودند، افزود: از این تعداد ۴۰۸ نفر متقاضی خارج از استان بودند که با تقاضای ۳۱۲ نفر از آنان موافقت شد و ۱۲۴ معلم ورودی به استان داشتیم.

    وی تصریح کرد: آذربایجان غربی از لحاظ تراکم دانش آموزان در کلاس های درس در رتبه ۲۵ کشوری قرار دارد زیرا در برخی از مدارس روستایی کلاس های زیر ۱۰ نفر جمعیت و در مدارس شهری کلاس های ۳۵ تا ۴۰ نفره بر روی رتبه کشوری استان تاثیر دارد.

    سید مصطفوی خاطر نشان کرد: در سال جاری با حذف پایه متوسطه دوم یعنی پایه دهم یک هزار و ۲۹۷ کلاس درس حذف و با ایجاد پایه متوسطه اول یعنی پایه نهم یک هزار و ۶۶۷ کلاس درس اضافه شد که یک هزار و ۲۰۰ نفر از همکاران به متوسطه اول سوق داده شدند که این اقدامات کار بسیار سختی برای آموزش و پرورش بود.

    وی با اشاره به بحث ترافیک شهری در زمان بازگشایی مدارس، عنوان کرد:  طبق ابلاغیه به مدیران مدارس سرویس های مدارس در داخل حیاط مدارس دانش آموزان را سوار و پیاده خواهند کرد تا در مقابل مدارس ترافیک روان شود  و ۳ هزار و ۷۲ دستگاه خوردو توسط اتوبوس رانی و تاکسی رانی برای ارائه خدمات سرویس دانش آموزان در نظر گرفته شده اند و توصیه ما به اولیا این است که از این سرویس ها در صورت نیاز برای فرزندانشان انتخاب کنند زیرا رانندگان آنان از سوی مسئولان ذی ربط گزینش شده است.

    این مسئول با بیان اینکه در حال حاضر تا امروز ۵۴۲ هزار و ۷۷۰ دانش آموز در مدارس ثبت نام کردند، اظهار داشت: ساماندهی کلاس های ما براساس این ثبت نام ها انجام می گیرد بنابراین از اولیا تقاضا داریم نسبت به ثبت نام فرزندانشان در مدارس دقیق باشند.

     مدیر کل آموزش و پرورش آذربایجان غربی، توسعه فرهنگ تحقیق و پژوهش در بین دانش آموزان، توسعه دولت الکترونیک، اجرای دوره های توانمندی معلمان، اجرای برنامه تعالی مدیریت آموزشگاهی، برگزاری جشنواره جابربن حیان، طرح توسعه آموزش آداب و مهارت های زندگی و توسعه فناوری نوین در پایه ششم را از برنامه های کیفی سازی آموزش و پرورش در سال جاری برشمرد.



  • نظرات() 
  • طوفان اطلاعاتی ما را خواهد برد: گفتگو با ناصر فکوهی



    شما جزو آن دسته از استادان حوزه جامعه شناسی و انسان شناسی هستید که تعلق خاطری به پیر بوردیو، جامعه شناس فرانسوی، دارید و برخی از آثار این جامعه شناس را به ایرانیان معرفی کردید. من هم بد نمی بینم که صحبتمان را از تعبیری که بوردیو به کار برده آغاز کنیم. او می گوید: " جهان ژورنالیسم، خرده کیهانی است که قوانین خاص خود را دارد و به وسیله روابط جذاب یا دافعه دارش، نسبت به خرده کیهان های دیگر تعریف می شود". اگر بخواهیم از این منظر به بحث ورود پیدا کنیم به نظر شما جهان ژورنالیسم ایرانی چه قوانین خاص خود را دارد و در آن چه می گذرد؟

    بحث بوردیو هر چند می تواند برای درک  موقعیت ایران و یا کشورهای دیگر  قابل استفاده باشد، اما به خصوص در مورد کشور خودمان باید بسیار با دقت از آن  بهره برد.  ژورنالیسم در ایران به دلایل بسیار زیادی که عمدتا به موقعیت های ایران به مثابه یک کشور  در دوران پسا انقلابی و زیر فشار جهانی قراردارد و همچنین در منطقه ای پر تنش  با  گسست های درونی تاریخی و معاصر بی شمار قرار دارد،  باید با الگوها و  نظام های تحلیلی خاصی بررسی شود که  به گمان من با الگوی نظری بوردیو که یک ساختارگرایی کاملا عقلانیت یافته است خوانایی کاملی ندارد.

    با توجه به آنچه گفته شد، اگر خواسته باشم نخستین خصوصیت  ژورنالیسم ایران را بگویم، که البته تنها خاص ژورنالیسم آن نیست،  کژکارکردی  بودن است، یعنی آنچه شاهدش هستیم به چز چند روزنامه و مجله همچون اطلاعات و مجله های آن به ویژه حکمت و معرفت، همشهری  و ایران در یکی دو سال اخیر و چند مورد دیگر،  واقعا یک ژورنالیسم نیست که ما از آن سخن بگوییم.  روزنامه ها، مجلات و  رسانه های ما اغلب بیشتر از آنکه در  یک نظام رسانه ای و ارتباطی مبتنی بر  ضوابط  و قوانین و  سازوکارهای رایج چنین نظام هایی قابل تبیین و تعریف باشند،  تابع کنش، کنشگران و ساختارهای سیاسی گوناگون هستند.  بنابراین بردن تحلیل رسانه ها و ژورنالیسم ایران به درون  یک تحلیل رسانه ای  مبتنی بر نظریه بوردیویی به گمان من ما را به اشتباهات زیادی خواهد کشاند.

    شاید قدری زود وارد بحث جهان ژورنالیسم ایرانی شدیم اما به نظر می رسد که شفاف شدن این موضع می تواند ما را در بحثمان کمک کند. چرا که بوردیو از جمله اندیشمندانی بود که با رسانه ها ارتباط جدی و وثیقی داشت و با ابداع واژگانی مانند میدان، تمایز، خشونت نمادین و ... مباحثی را وارد جهان فکری کرد. اما پرسش این است که آیا می توانیم از جهان فکری بوردیو با جهان فکری روزنامه نگاران ارتباطی بیابیم و یا حتی از اندیشه های بوردیو برای قوام بخشی مبانی معرفتی رسانه ها بهره ببریم؟

    شکی نیست که تمام این مفاهیم  از جمله میدان به مثابه  پهنه ای که کنشگران یک حوزه در آن برای دستیابی به امتیازات بیشتر رقابت می کنند و یا خشونت نمادین به معنای قابلیت از میان بردن بخشی  یا کل  امتیازات و  زیر فشار قرار دادن کنشگران اجتماعی از خلال  سازوکارهایی خشونت آمیز اما  بدون نمود بیرونی خشونت، و ... قابل  بازیابی و تحلیل در نظام  رسانه ای ژورنالیستی ما هستند. اما  ورود عامل سیاست، عامل ایدئولوژی آن هم نه به مفهوم متعارف ایدئولوژی بلکه باز هم به معنای   استفاده ای ابزاری ازایدئولوژی های سیاسی،  بازی گسترده قدرت های  مالی و سیاسی در  ژورنالیسم که خود در چارچوب  ساختار یک انقلاب بزرگ اجتماعی قرار می گیرد، از این موقعیت یک  وضعیت کاملا استثنایی به وجود می آورد.  این البته به آن معنا نیست که مثلا در کشورهای دیگر  روزنامه ها و رسانه ها سیاسی نیستند یا وابستگی های سیاسی ندارند، اما  دستکم در کشورهای توسعه یافته نوعی از  سازو کارهای حرفه ای  اساس آنها را تشکیل می دهد و نوعی از شفافیت و باز بودن فضای سیاسی سبب می شود که کنترلی هرچند نسبی ممکن باشد که ما اغلب با این سازوکارها کمتر  آشناییم. مثلا رابطه با مخاطبان واقعی،  رابطه  محتوا با فروش و بازار  یک رسانه،  سیر  تحول رسانه و روزنامه و  رابطه اش با تحولات اجتماعی و غیره ... همه این ها در اینجا تنها در صورتی قابل دنبال کردن تحلیل هستند که ابتدا  لایه های بی شماری از پیچیدگی را کنار بزنیم. 

    بوردیو با رسانه ها کاملا متربط بود. موضع گیری های مكرر بوردیو علیه رسانه‌ها به ویژه علیه روزنامه‌نگاران كه آنها را به تقلید از اصطلاح غذای سریع (Fast Food) متفكران سریع (Fast Thinkers) نام می داد و همچنین علیه تلویزیون  كه آن را یك فساد ساختاری ارزیابی می كرد، سبب شده بود كه در این رسانه ها همواره به او با نگاهی مشكوك نگریسته شود و از هر ابزاری برای تخریب شخصیت او  و میدان دادن به مخالفان اش  استفاده شود. اما بوردیو در ژانویه سال 1996 پس از شركت در یك برنامة تلویزیونی با عنوان ”ایست روی تصویر“ (Arret sur l`image) ، مناقشة سختی بین او و خبرنگاران تلویزیونی در گرفت كه به انتشار كتاب معروف او با عنوان ” دربارة تلویزیون“ (Sur la télévision) انجامید که جنابعالی این کتاب را ترجمه کردید. در این كتاب بوردیو به شدت این ابزار رسانه‌ای را زیر حمله گرفت. به باور او تلویزیون بارزترین شكل از بروز پدیدة ”فكر سریع“ است در حالی كه اصولا فكر كردن در زیر فشار زمان و با سرعت امكان پذیر نیست. بنابراین نتیجة كار در تحمیقی است كه این ابزار  به شكل گسترده بر افكار عمومی تحمیل كرده و آنها را از توانایی به درك واقعیت های اجتماعی بر اساس ابزارهای جامعه شناختی محروم می كند و به این ترتیب می توان بهترین كمك را بازتولید نظام سلطه  انجام دهد. من می خواهم از این فرصت استفاده کنم و این پرسش را از شما داشته باشم که آیا می توانیم ره روزنامه هم از منظر نقادانه بوردیو نگاه داشته باشیم؟

    بدون شک درمورد روزنامه ها نیز  بوردیو کاملا چنین نظری داشت اما  اتفاقا نکته جالب در آن است که در بسیاری موارد به همان دلایلی که گفتم این موضوع شامل روزنامه های ما نمی شود: مثالی برایتان بزنم.  اغلب روزنامه های ما بسیار بیشتر از آنچه  در حد متعارف باید به موضوع های فکری و اندیشه و  مباحث تخصصی در  مطبوعات عادی پرداخت، وارد این موضوعات می شوند. بسیاری از موارد ما شاهد  در گیر شدن بحث های فوق تخصصی در روزنامه هایی هستیم که باید قاعدتا عمومی باشند. مواضع سیاسی با صراحت بسیار زیاد و گاه  همچون یک تریبون حزبی به بیان در می آیند  هم از این رو چندان بی راه  نرفته ایم اگر بگوییم روزنامه ها، مجلات و رسانه های ما در بسیاری موارد  به ارگان های حزبی شباهت دارند و نه به مطبوعات و رسانه های معمولی که به دنبال مخاطبان عادی باشند  این امر  بسیاری از داده های موضوع را عوض می کند.

    البته می دانیم که شبکه های رسانه ای سیاسی از جمله مطبوعات و رادیو و تلویزیون های حزبی نیز در  همه ی جهان وجود دارند و می توان درباره آنها  بحثی مستقل انجام داد. اما وقتی ما با یک کژکارکرد سروکار داریم، یعنی  مطبوعات و رسانه هایی که خود را عمومی می نامند ولی در واقع حزبی و کاملا سیاسی  و جانبدار هستند، موضوع  کاملا تغییر می کند.

    ارتباطات، رسانه ها، افکار عمومی و مسائلی از این دست، امروزه به جریان هایی تبدیل شده اند که تآثیر بسیار عمیقی چه بر شناخت ما از جهان اجتماعی و چه در شکل دادن به عناصر فرهنگی که بوجود آورنده ساخت اجتماعی هستند، دارند. بنابراین رسانه ها هم بر ذهنیت یا جهان بینی افراد جامعه نسبت به پیرامون و هم در شکل دادن به عینیت یا واقعیات اجتماعی که سازنده کلیشه های ذهنی و گزاره های فکری آحاد جامعه است تآثیرگذارند. برای مثال رسانه ها قادر هستند تصاویر مختلفی از یک رویداد و یا یک موضوع ارائه کنند. به نظر شما روزنامه اطلاعات با توجه قدمتی نود ساله چه تصویری از رویدادها ارائه کرده است و در جهان ژورنالیسم بوردیویی چه جایگاهی دارد؟

    آنچه در پرسش شما مطرح می شود به طور کلی درست است به این معنا که رسانه ها امروز اهمیت بسیار زیادی در زندگی کنشگران اجتماعی دارند. همه کسانی که امروز از یک دستگاه موبایل یا از اینترنت برای نامه نگاری یا ارسال و دریافت پیامی روی شبکه های اجتماعی استفاده می کنند، دائما در معرض  امواج و برنامه های صدها و بلکه هزاران رسانه به صورت نوشتار، تصویر ثابت و متحرک، صدا، موسیقی و غیره  قرار دارند. این ها هم، بدون تردید تاثیر گزار هستند. اما نکته بسیار مهمی  در همین سال های اخیر تغییر کرده است و آن از میان رفتن عملی  انحصارهای  سیاسی - اجتماعی بر  رسانه ها  یا بهتر است بگوییم نسبی شدن این  انحصارها است. ابتدا بگویم منظورم چیست و سپس نتیجه گیری کنم. بیست یا سی سال پیش نه فقط در کشورهای در حال توسعه بلکه حتی در کشورهای  توسعه یافته، تعداد کانال های تلویزیونی و رادیویی نسبتا محدود و  تقریبا کاملا قابل کنترل بودند؛ چیزی به نام اینترنت  یا وجود نداشت و یا  دسترسی به آن تقریبا برای  درصد کوچکی از جامعه ممکن بود. موتورهای جستجویی در کار نبودند که اطلاعات را طبقه بندی و قابل استفاده کنند؛ انتشار کتاب، نوشتن و منتشر کردن مقاله و ترجمه کردن و خواندن نوشته های دیگران، کاری ساده نبود و هم نیاز به هزینه بالایی داشت و هم از محدودیت هایی فیزیکی  تبعیت می کرد که همان ها نیز امکان کنترل، محدود کردن، ممنوعیت، به انحصار در آوردن و بسیاری قابلیت های دیگر را به دولت ها و قدرت های دیگر اقتصادی و سیاسی و اجتماعی می دادند. امروز تقریبا تمام این ها  به شوخی تبدیل شده اند. هر کسی از طریق تلفن همراهش و یا یک کامپیوتر کوچک و ارزان قیمت می تواند به هزاران هزار رسانه  تصویری، شنیداری، کتاب ، نشریه، مقاله  به تمام زبان های دنیا دسترسی داشته باشد.  البته هنوز سانسورهایی اعمال می شود اما عمر این ها بسیار محدود است. بنابراین سخن گفتن از انحصار کاملا بی معنا است.امرز باید  به صورت  فعال در شبکه ها حضور داشت و  مخاطبان را  جذب کرد و نه از طریق محروم کردن آنها از  دیگر رسانه ها که نه فقط ممکن نیست بلکه خود سبب جذاب کردنشان می شود(نگاه کنی به مساله فیلترینگ در ایران و تاثیر آن بعد از بیست سال).  انحصار هایی مثل  تلویزیون،  سینما،  رادیو و مطبوعات  صرفا هنوز در مغز کسانی وجود دارد که  جهان امروز را درک نکرده اند. در این میان، میزان تاثیر گزاری به همان اندازه سابق و بلکه بسیار بیشتر است اما  سازوکارهای آن بسیار متفاوت و پیچیده تر شده است.

    بنابراین اگر  هر نیرویی، گرایشی، عقیده ای،  برنامه ای، فکری و  کنشگری بخواهد رابطه ای ایجاد کند و به خصوص  بتواند مخاطبانی را جذب و بر آنها تاثیر بگذارد، باید راه و روشی کاملا متفاوت پیش بکشد. کنشگران امروز برای آنکه از یک خبر و واقعه  مطلع شوند، تنها از یک کانال استفاده نمی کنند، آنها این قابلیت را دارند که  مطالب مختلف را بخوانند و با یکدیگر وارد  کنش متقابل شوند (مثلا در شبکه های اجتماعی) بنابراین هر چیزی را نپذیرند. از این رو، بهتر است هر چه زودتر سیاستمداران و  متولیان فرهنگ و  همه کسانی که تصور می کنند وطیفه ای بر دوش دارند  که از فرهنگ این کشور  حمایت و  محافظت کرده و آن را تقویت کنند، با درک و شناخت این سازوکارها  سیاست هایی کاملا متفاوت به پیش بگیرند. در این میان به نظر من  روزنامه نگاری حرفه ای  به دور از  دغدغه های حزبی  در ترکیبی که می تواند میان کار حرفه ای و کار داوطلبانه و  تمایل افراد  به  کنش علمی و  رسانه ای و  غیره به وجود بیاورد یکی از بدیل هایی است که می تواند  بسیار مفید واقع شود. و به همین جهت فکر می کنم روزنامه اطلاعات اگر  رو به نوسازی برود، با سرمایه و اعتبار نود ساله خویش در  یکی از بهترین موقعیت ها باشد که بتواند در این زمینه حضوری پررنگ داشنه باشد.  مساله همان طور که گفتم داشتن دیدی باز و  انعطاف بسیار زیادی است مثلا در پیوند خوردن  روزنامه و رسانه حرفه ای با خوانندگان خود (مثلا با ایجاد شبکه ها و انجمن های خوانندگان). امروز دیگر نمی توانیم رابطه رسانه و مخابانش را به  انتشار چند  نظر این و آن خواننده و پاسخ به آنها خلاصه کنیم. روزنامه و رسانه باید به صورت گسترده ای به روی مخاطبان خودش هم به صورت فردی و هم به صورت  جمعی (از خلال انجمن های مردم محور واقعی یا مجازی) گشوده شود و تنها راهی که برای نجات دادن  رسانه ها و مطبوعات از  غرق شدن در  دریای بزرگ و امواج خروشان  رسانه های نسل  جدید  انقلاب اطلاعاتی وجود دارد، همین است  .

    با توجه به پرسش فوق شما روزنامه اطلاعات را در "میدان ژورنالیسم" چگونه دیدید؟ جدی ترین نقد شما یا ساحت این روزنامه با توجه به پیشینه تاریخی آن و آینده پیش رویی که دارد و دنیای امروز نیز دنیای پیش بینی ناپذیر و بسیار متغییر و متحول است این روزنامه چگونه در مسیر خود باید قدم بردارد تا حوزه هایی که به آن اشاره کردید مورد توجه مخاطبان قرار گیرد و یا شاید بتواند افقهایی را نیز بگشاید؟

    به نظر من اتفاقا اطلاعات دستکم در بخشی از کار خود که به موضوع فرهنگ  اختصاص داشته ، خوب عمل کرده است؛ یعنی بسیار بهتر از روزنامه هایی که خود را بسیار فرهنگی می دانند اما  در واقع ارگان های حزبی این و آن گرایش هستند. به نظرم بزرگترین سرمایه اطلاعات خوش نامی آن است، اینکه خود را بدل به یک ارگان برای کار حزبی نکرد و شهرتش را به باد نداد.  البته همان طور که گفتم رای کلی نمی شود داد زیرا حتی در روزنامه های حزبی ما هم نوعی بی نظمی کامل دیده می شود و اغلب می بینیم که سرویس های فکری به وسیله جوانانی اداره می شود که ربطی به  خط مشی صاحبان روزنامه ندارند و آنها  در بسیاری موارد کار خود را به خوبی انجام می دهند. اما کل ماجرا در یک  ساختار درست و  حرفه ای  در تناسب با مخاطبان جدید انقلاب اطلاعاتی قرار نمی گیرد و به نظر من روزنامه ای مثل اطلاعات اگر بتواند این گامی اساسی یعنی نوسازی کامل خود  و زیباسازی شکل و تازه کردن محتوای خود را همراه با  سیاست گزاری های جدیدی برای رسیدن  و پیوند خوردن با مخاطبان و ایجاد میان کنش های جدید با آن مخاطبان انجام بدهد، شانس بالایی برای  موفقیت خواهد داشت. اما آنچه گفتم خاص روزنامه اطلاعات نیست همان طور که گفتم طوفانی که از راه می رسد،  هر رسانه ای را که نخواهد  سازوکارهای  جهان جدید  اطلاعاتی را بپذیرد  با خود خواهد برد.  البته با زور  طبعا می شود این طوفان را تا حد اندک و به شکل مضحکی  بازداشت، اما  نه برای مدتی طولانی.  جدال اصلی روی  شبکه هی  اطلاعاتی در حال رخ دادن است  به همین دلیل است که می بینیم هم اکنون بزرگترین قدرت های جهان بیشترین  سرمایه گزاری را روی این شبکه های می کنند و این متاسفانه در حالی است که ما هنوز بعد از گذشت بیش از سی سال از  شروع انقلاب اطلاعاتی نتوانسته ایم آن را بفهمیم و  انتظار داریم با ابزارهای  قرن نوزدهمی و بیستمی   غول های بزرگ رسانه ای قرن بیست و یکمی را شکست بدهیم. نتیجه متاسفانه اگر به این وضعیت ادامه بدهیم، تخریب کل زیر ساخت های  رسانه ای ما،  تن دادن به  جریان های بزرگ قدرت وثروت جهانی است که البته در اینجا شکل بومی خواهند گرفت اما  در عمل از منافع آن قدرت ها دفاع خواهند کرد.

    این گفتگو در ویژه نامه نودمین سالگرد انتشار روزنامه اطلاعات در 23 شهریور 1394 منتشر شده است. 

    فایل پی دی اف این  ویژه نامه در آدرس زیر قابل دسترس است

    http://www.ettelaat.com/ftp/vijename2.pdf

     

     

    مشـــــاهده کامل مطلب در وبلاگ اصلـــــــی

     



  • نظرات() 
  • آه ! کجایی جنگلم



     

    http://s6.picofile.com/file/8195347450/10458165_293715364138922_6645944242584472180_n.jpg

     



  • نظرات() 

  • حمله شدیداللحن ملکیان به ملی‌گرایی ایرانی/

    ایران اصلا چه موجودی است؟ اول موجودیتی به نام ایران را باید اثبات كرد. اول موجودیتی به نام ایران را باید اثبات كرد كه ما چیزی داریم، هویتی داریم، عینی داریم، ابژه‌ای داریم كه اسمش ایران است. شما اول باید اثبات كنید چیزی هست و بعد بگویید متعلق به عشق، نفرت، خشم یا خشنودی من است. ایران چه موجودی است؟
    پارسینه: فرهنگ امروز/ علی ورامینی: چندی پیش نشستی با حضور مصطفی ملكیان، اصغر دادبه و شروین وكیلی با موضوع «رویكردی فلسفی به مفهوم ملیت» در كانون معماران معاصر برگزار شد. ماجرای این نشست از همایش بین‌المللی حافظ شیرازی آغاز شد كه در اردیبهشت ماه سال جاری در تهران و شیراز به وقوع پیوست. در این همایش میزگردی با عنوان «حافظ و هویت ملی ایران» برگزار شد كه در آن ژاله‌ آموزگار، اصغر دادبه، شروین وكیلی و مصطفی ملكیان حضور داشتند. اختلاف نظری میان ملكیان از یك سو و دو سخنران دیگر از سوی دیگر بروز كرد كه مضمون اصلی‌اش عینیت و حقیقتِ مفهوم ملیت بود. این میزگرد با كمبود زمان مواجه و قرار بر این شد در نخستین فرصت ممكن ادامه بحث جریان یابد و این نشست فوق‌الذكر همان فرصت وعده داده شده است. این نشست بیش از چهار ساعت به طول انجامید و گفت‌وگوهای متعددی بین مصطفی ملكیان و دو سخنران دیگر و همچنین حضار و سخنرانان صورت گرفت. نوشتار پیش رو خلاصه‌ای از سخنان و گفت‌وگوهایی است كه در این جلسه برگزار شد.

    مدعای من این است كه «ناسیونالیسم» هم به لحاظ فلسفی، هم به لحاظ اخلاقی و هم به لحاظ مصلحت‌اندیشانه غیرقابل دفاع است. البته اگر یكی از این سه ‌تا غیرقابل دفاع باشد دوتای دیگر هم غیرقابل دفاع خواهد بود ولی با این همه من جداگانه مدعای خودم را بررسی می‌كنم. هرچند كافی است یكی از این سه مدعا از دست طرفداران ناسیونالیسم گرفته شود تا آن دوتای دیگر هم گرفته شود. به هر روی من مستقلا به این سه‌ تا می‌پردازم، اما در ابتدا باید كه مرادم از ناسیونالیسم را بیان كنم.

     

    مراد از ناسیونالیسم

    یك پدیده روانشناختی كه به روانشناسی و به خصوص به شاخه روانشناسی اجتماعی مربوط می‌شود و در همه انسان‌ها در طول تاریخ و در هر جامعه‌، فرهنگ و تمدنی وجود داشته این است كه هركسی وطن خودش را دوست دارد. یك نوع وطن‌دوستی در هر انسانی هست و این اختصاص به هیچ جامعه و فرهنگ و تمدن و زمان و مكان خاصی ندارد. اینكه این وطن‌دوستی پدیده‌ای است مربوط به آنتروپولوژی (انسان‌شناسی) طبیعی یا به آنتروپولوژی فرهنگی، یك داستان دیگر است. یعنی آیا ما انسان‌ها چنان ساخته شده‌ایم كه وطن خودمان را دوست داریم و بالطبع و بنا به طبیعت و به حكم ساختار و كاركرد جسمانی، ذهنی و روانی‌‌مان به این صورت ساخته شده‌ایم یا نه، این هم از القائات و تلقینات فرهنگ است كه در جامعه‌ای بزرگ شده‌ایم و جامعه به ما حب‌وطن را القا كرده است؟

    من به این كار ندارم. چون خود این بحث درازدامنی است. اما واقعیت این است كه هرچه باشد، ما وطن‌دوستیم. همچنان كه ما مادر و پدرمان را دوست داریم. این وطن‌دوستی اختصاص به هیچ ملت و وطنی ندارد و به هیچ تاریخ و جغرافیایی محدود و منحصر نیست. تا اینجا نه داشتن و نه نداشتن وطن‌دوستی اصلا محل داوری نیست. به هر حال واقعیتی است كه درون ما هست و هیچ‌كس هم از شمول این حكم بیرون نیست، یعنی خود من هم كه صددرصد مخالف با ناسیونالیسم هستم این وطن‌دوستی را دارم البته نه به آن مباهات می‌كنم و نه خجالت می‌كشم. این چیزی است طبیعی. ما به غرایز خودمان نه مباهات می‌توانیم بكنیم و نه می‌توانیم از آنها خجالت بكشیم. اینكه من به مادر خودم علاقه دارم نه مایه فخر من و نه مایه ننگ من است. چون این گونه امور از دایره ارزش‌داوری و به خصوص از شمول ارزش‌داوری‌های اخلاقی بیرون هستند. اما ناسیونالیسم یعنی تبدیل وطن‌دوستی كه یك احساس و عاطفه است به یك یا دو یا سه یا nتا باور. به عنوان مثال من مادرم را دوست دارم و چه‌بسا بیشتر از هركس دیگری مادرم را دوست داشته باشم، این احساس و عاطفه و هیجان درون من است. تا اینجا هیچ عیب و ایرادی به آن نیست. اما اگر از اینكه این احساس و هیجان و عاطفه را نسبت به مادرم دارم یكی دوتا سه تا گزاره استنتاج بكنم. مثلا بگویم مادرم زیباترین زن جهان است، یا مادرم شجاع‌ترین زن جهان است یا مادرم بهترین همسری است كه پدید آمده است، یا مادرم از هر مادر دیگری نسبت به فرزندان خودش مهربان‌تر است، اینها یك سلسله باور است. هرگز به لحاظ منطقی و معرفت‌شناختی گذر از یك حس و عاطفه به یك، دو، سه و n فقره باور مجاز نیست. من حق دارم بدون ذره‌ای توضیح بگویم مادرم را دوست دارم و مادرم را از هر موجود دیگری روی كره زمین بیشتر دوست دارم و هیچ اشكالی هم بر من نمی‌توانید بگیرید. اما اگر گفتم می‌دانید چرا مادرم را دوست دارم؟ چون مادرم زیباترین زنی است كه می‌شناسم، شجاع‌ترین زنی است كه می‌شناسم، بهترین مادری است كه می‌شناسم و... آن‌وقت من اینجا از مادردوستی گذر كرده‌ام به مادرپرستی. یعنی در واقع یك احساس و عاطفه را تبدیل كرده‌ام به یك، دو، سه و n فقره باور. حالا اگر كسی این كار را درباره مام وطن بكند و بگوید من ایران را بیشتر از هر كشور دیگری دوست دارم هیچ مشكلی نیست و بگوید وطنم را از هر وطن و سرزمین دیگری بیشتر دوست دارم، هیچ مشكلی نیست اما اگر بلافاصله بگوید برای اینكه وطن من بهترین وطن است، زبان این وطن بهترین زبان است، فرهنگ این وطن بهترین فرهنگ است، سابقه تاریخی این وطن از سوابق تاریخی سایر سرزمین‌ها درخشان‌تر است، چون این وطن دانشمندان بزرگ‌تری عرضه كرده است، چون به فلسفه و موسیقی و معماری و ادبیات خدمت كرده است و... شما از یك احساس و عاطفه گذر كردید به n گزاره. فرق وطن‌دوستی و ناسیونالیسم در همین است.

    مراد من از ناسیونالیسم این است كه آن را ایضاح كردم. حالا شما چه اسمی بر مفهومی كه من ایضاح كردم می‌گذارید فرقی نمی‌كند. می‌خواهید بگویید ناسیونالیسم می‌خواهید بگویید شوونیسم. ناسیونالیسم اگر به معنای گذر از یك احساس و عاطفه كاملا طبیعی به یك فقره باور درباره میهن و وطن، (آن باورها از هر سنخی كه باشند فرد را به یك ناسیونالیست تبدیل می‌كند) به لحاظ فلسفی، اخلاقی و مصلحت‌اندیشانه دارای عیب است. حالا یك‌یك این سه عیب را عرض می‌كنم.

    عیب ناسیونالیسم به لحاظ فلسفی

    چون ما ایرانی هستیم و وقتی می‌گوییم وطن‌دوستی مرادمان ایران‌دوستی یا ایران‌پرستی است و... یعنی سخن‌مان انحصار دارد در ناسیونالیسم ایرانی، از این به بعد مثال را با ایران دنبال می‌كنم. ایران اصلا چه موجودی است؟ اول موجودیتی به نام ایران را باید اثبات كرد. اول موجودیتی به نام ایران را باید اثبات كرد كه ما چیزی داریم، هویتی داریم، عینی داریم، ابژه‌ای داریم كه اسمش ایران است. شما اول باید اثبات كنید چیزی هست و بعد بگویید متعلق به عشق، نفرت، خشم یا خشنودی من است. ایران چه موجودی است؟ در اینجا كاملا حدس می‌زنم چه جواب‌هایی ممكن است داده شود. ‌آیا ایران یك واحد جغرافیایی است؟ یعنی یك شكل نامنظم هندسی در نظر گرفته‌ایم و این را ایران می‌نامیم؟ ممكن است كسی بگوید واحد جغرافیایی نیست و یك واحد نژادی است. همان طور كه ممكن است بگوییم نژاد آریایی یا هند و اروپایی. ما به یك نژاد خاصی می‌گوییم نژاد ایرانی. ایران برای ما هویت جغرافیایی ندارد و یك هویت خونی و نژادی دارد. من می‌گویم این را مشخص كنید ببینیم این اصلا وجود دارد یا خیر؟ ممكن است بگویید یك واحد زبانی است، ما به مردمی كه زبان خاصی داشته‌اند در طول تاریخ هرچه پراكنده هم باشند و از هر قوم و نژادی هم باشند به كسانی كه این زبان را دارند می‌گوییم ایرانی هستند. من می‌گویم این زبان را مشخص كنید كه كدام زبان است. آیا اصلا زبان ناب در جهان وجود دارد؟ زبان ناب یك مفهوم بلامصداق است. هیچ زبانی ناب نیست و هر زبانی از آمیزش بسا زبان‌ها پدید آمده است كه خود آن زبان‌ها هم از آمیزش بسیاری زبان‌ها پدید آمده‌اند. نژاد ناب وجود ندارد. ما نژاد آریایی خالص نداریم. مفهوم نژاد و زبان ناب وجود ندارد. زبان ناب مثل آب خالص و ناب می‌ماند. آب خالص و ناب را می‌توانید در آزمایشگاه درست كنید، اما آن چیزی نیست كه در طبیعت وجود دارد. می‌توانید در مخیله خودتان زبانی درست كنید و به آن بگویید زبان فارسی ولی در عالم واقع چنین زبانی وجود ندارد. جالب این است كه دوستان ناسیونالیست فكر می‌كنند كه زبان فارسی از روزی كه عرب‌ها به ایران حمله كردند ناب بودنش را از دست داد، گویا از پایان سلطنت یزدگرد سوم هرچه به عقب برگردیم با زبان ناب فارسی سروكار داریم. اگر الفبای زبان‌شناسی بدانید، متوجه می‌شوید كه این خنده‌دار است. این فقط از باب مضحكه است. هیچ زبان نابی وجود ندارد. نباید گمان كنید كه اگر زبان فارسی امروز را از لغات عربی و اروپایی زدودید به زبان ناب می‌رسید. تازه می‌رسید به زبانی كه لغات مغولی و چینی و ژاپنی در آن وجود دارد. ممكن است بگویید هویت سیاسی است. مثلا فرض كنید بگویید به ایرانی كه «الان» می‌گویند ایران، می‌گوییم ایران. چرا الان را می‌گویید ایرانی؟ ترجیح شما برای اینكه ایران پایان دوره قاجار را ایران بدانید یا ایران پایان دوره افشار چیست؟ آیا زمانی كه قفقاز هم جزو ایران بود یا بخشی از افغانستان و پاكستان متعلق به ایران بود را باید ایران در نظر بگیریم؟ مرزهای سیاسی چه زمانی را شما می‌گویید؟ و هرجا را هم انگشت بگذارید ترجیح بلامرجح است و من می‌گویم چرا انگشت را روی صدسال قبل یا بعدش نگذاشتید؟ ممكن است بگویید وقتی می‌گوییم ایران به هویت فرهنگی خاص می‌گوییم ایران. من می‌گویم مولفه‌های فرهنگی ما ایرانیان را بگویید كه فقط در ما ایرانی‌ها هست و علاوه بر این در غیر ما ایرانی‌ها نیست و هر دو را باید نشان بدهید.

    بعد از اینكه روشن شد كه این واحد (سیاسی، جغرافیایی، هویتی و فرهنگی چه واحدی است، بحث مشكل‌تر بعدی پیش می‌آید. خب فرض می‌كنم به یكی از این معانی ایران وجود دارد، چرا ما باید به این ایران بچسبیم؟ همین‌طور كه هنگام ‌زاده شدن انتخاب پدر و مادر در اختیار من نبوده، وطنم هم دست خودم نبوده است. حالا چون هنگام زادن بدون اختیار در اینجا به دنیا آمده‌ام محكومم علقه‌ام را به همین جا بچسبانم؟ به چه دلیل؟ یك ترجیحی می‌خواهد چسبیدن به یك فرهنگ، نژاد یا زبان. بنابراین اولا هویت فلسفی آن چیزی كه به آن می‌گوییم ایران باید مشخص شود ثانیا نشان داده شود آن موجودی كه دارای آن هویت فلسفی است، یك برتری بر سایر موجودات دارد كه آن برتری موجه ما است در اینكه به آن بچسبیم و نسبت به آن باورهایی داشته باشیم و به آن افتخار كنیم.

     

    عیب ناسیونالیسم به لحاظ اخلاقی

    فرض می‌كنیم كه از مساله فلسفی گذشتیم و وارد مساله اخلاقی شدیم. چرا خودشیفتگی اخلاقی، اگوییزم اخلاقی نكوهیده می‌شود و خودشیفتگی گروهی نكوهیده نمی‌شود بلكه ستایشش می‌كنیم؟ چرا اگر معلوم شد به هر چیزی فقط از دریچه منافع خودم نگاه می‌كنم و فقط به جلب نفع و دفع ضرر به خودم نگاه می‌كنم و همیشه خودگزینم و همیشه خودم را به دیگران ترجیح می‌دهم، یك اگوییست هستم و این را به لحاظ اخلاقی بسیار قبیح تلقی و سرزنش می‌كنیم، ولی وقتی این خودگزینی فردی تبدیل شده به خودگزینی گروهی، یعنی من خودم را بر شما ترجیح نمی‌دهم اما می‌گویم ما ایرانیان بر شما یونانیان ترجیح باید داشته باشیم، چرا اینچنین ستایش می‌شود. چه ترجیحی وجود دارد در خودگزینی گروهی نسبت به خودگزینی فردی؟

    حالا فرض می‌كنم خودگزینی گروهی بلااشكال باشد. چرا این گروه را گروه ملی انتخاب كردید؟ ما می‌خواهیم خودگزین باشیم اما بگوییم ما خودگزینی مسلمانی داریم. خودگزینی قومی داریم اما قوم و گروه‌مان، قوم دینی باشد. می‌گویم بله دوست داریم گروه خودمان برتر باشد در عالم و بر این برتری هم اصرار می‌ورزیم، اما مرادمان از گروه ما، گروهی است كه هم‌كیش و هم‌خون ما است، رنگ پوست‌شان مثل رنگ پوست ما است، یا بگویم گروهی كه دارای شغل و حرفه من هستند. چرا از بین همه این گروه‌بندی‌ها، گروه‌بندی ملی را انتخاب كردید؟ خب من می‌خواهم گروه‌بندی سیاسی، اقتصادی، دینی یا طبقاتی را انتخاب كنم. بنابراین اولا به لحاظ اخلاقی این درست نیست.

    ثانیا بعد از این اگر بنا باشد در رفتارم گروه خودم را در نظر بگیرم خیلی وقت‌ها باید از موازین صداقت، تواضع و احسان (كه من معتقدم از مفاهیم پایه‌ای اخلاق است) عدول كنم.

    انسان وقتی علقه گروهی پیدا كرد، نمی‌تواند گروه خودش با غیر گروه خودش را با یك چشم نگاه كند. نمی‌تواند به چشم انصاف نگاه كند. من هیچ‌وقت خودی را با ناخودی نمی‌توانم با یك چشم نگاه كنم. وقتی شما ملیت من را به خودی‌های ما تعبیر كردید، آن وقت اگر ملیت من با ملیت دیگری در تعارض افتاد، نمی‌توانم منصفانه عمل كنم. خب اینها خلاف موازین عدل است. حالا چه شما سه‌تا مفهوم را مثل من بدانید، چه نه مفاهیم دیگری بدانید. به تعبیر دیگری حتی اگر قایل باشید به قاعده زرین و بگویید كل اخلاق بر پایه قاعده زرین است، این با ناسیونالیسم سازگار نیست.

    و اما سومین چیزی كه از منظر اخلاقی وجود دارد، این است كه در اخلاق انسان از آن‌رو كه انسان است باید مطمح نظرش باشد. من یك سوال می‌پرسم، چرا به ستم تاریخی كه بر زنان رفته است اعتراض می‌كنیم؟ می‌خواهیم بگوییم در طول تاریخ گذشته با انسان از آن رو كه انسان بود رفتار نمی‌كردند. می‌گفتند انسان اگر مرد است این رفتار و اگر زن است آن رفتار. بن و بنیاد این اندیشه‌های مردسالارانه به لحاظ اخلاقی چیست؟ این است كه اول ببینید مرد است یا زن، آن وقت با مرد یك رفتار بكنید و با زن رفتار دیگر. خب حالا چرا وقتی این تقسیم‌بندی می‌شود شما اعتراض می‌كنید و فمینیست‌ها بحق می‌گویند باید برگردیم به وضع سالم‌تری. حالا به جای مرد و زن اگر من بگویم ایرانی و انیرانی، چرا این درست است؟ انسان از آن رو كه انسان است باید مورد مهر و شفقت و عشق قرار گیرد.

    ما همین‌طور كه نمی‌توانیم بپذیریم سیاهان چون سیاه‌اند باید رفتارمان با آنها متفاوت باشد از رفتاری كه با سفیدها می‌كنیم و نمی‌توانیم بپذیریم رفتارمان با زن‌ها متفاوت باشد چون زن هستند، به همین ترتیب نمی‌توانیم بپذیریم رفتاری كه با ایرانی می‌كنیم متفاوت باشد با رفتاری كه با غیرایرانی می‌كنیم.

     

    عیب ناسیونالیسم به لحاظ مصلحت‌اندیشانه

    فرض می‌كنم شما ضوابط اخلاقی را قبول نداشته یا نهیلیست اخلاقی باشید و بگویید من به لحاظ اخلاقی به هیچ ارزش اخلاقی قایل نیستم. یا شكاك و اگنوستیك باشید و بگویید نمی‌دانم واقعا عمل درست یا نادرست چیست و بنابراین اخلاق را بخواهید از محاسبات‌تان بیرون ببرید اما یك چیز دیگری می‌آید و آن عقلانیت عملی است یعنی مصلحت‌اندیشی. آیا به مصلحت ایرانیان و غیرایرانیان است كه ایرانیان ناسیونالیست باشند؟ همین سخن را در مورد هر ملت دیگر هم می‌توان تكرار كرد. من می‌گویم اگر این بحث را بحث «سیاست ناظر به امر واقع» (Real Politic) و فارغ از هرگونه ارزش بخواهیم در پیش بگیریم، آیا به مصلحت دنیا است كه هر گروهی از اینها بیایند و بگویند ما و لاغیر، ما برتر از غیر، ما مقدم بر غیر، ما فاضل‌تر از غیر. حالا آن گروه هرچه می‌خواهد باشد (ترك، فارس، عرب و...) من می‌گویم اگر در دنیای سابق اگر كسی اندك شكی می‌توانست داشته باشد كه این كار به مصلحت نیست، امروزه این شك وجود ندارد. چنگیز عمری را پشت اسب زندگی كرد و درحال جنگ بود. چندتا آدم را كشت؟ امروزه شما در سه دقیقه می‌توانید این تعداد آدم را بكشید. در دنیایی كه من می‌توانم با فشار دادن یك دكمه كاری انجام دهم كه چنگیز در یك عمر انجام داد، آن وقت شما دم از پان ایرانیسم بزنید و یكی پان‌عربیسم، آن وقت ببینید آیا در این دنیای ترد و شكننده، دنیایی كه ساحت نظر آن هر روز گسترده می‌شود و حوزه عمل آن تنگ‌تر، می‌توانیم زندگی كنیم. شما فرض كنید یك داعشی دستش به سلاح اتمی برسد و هیچ هم بعید ندانید كه همین سلاح‌های اتمی كه در پاكستان وجود دارد به دست داعشیان برسد. آن داعشی اول بر شیعیان جهان و بعد بر غیرمسلمانان عالم روزگار باقی می‌گذارد؟ شما اگر فقط با رای او مخالف باشید چیزی از شما باقی نمی‌گذارد. به گفته برتراند راسل روزی در دنیا بود كه می‌گفتیم چاردیواری و اختیاری، من می‌رفتم داخل خانه خودم در خانه را هم قفل می‌كردم دیگر در خانه خودم كسی نمی‌تواند مداخله كند. راسل می‌گفت امروز روزگاری است كه آنقدر در مقام عمل به هم چسبیده‌ایم كه دیگر چاردیواری اختیاری حرف كاملا خلاف حقوق است. چرا؟ چون اگر شما امروز در خانه بگویید چاردیواری اختیاری، آپارتمان بالا و پایین اعتراض می‌كنند و حق هم دارند. رابطه‌ ما چنان تنگاتنگ شده كه تقریبا هیچ چیز خصوصی وجود ندارد. با این وضعیت كسانی بیایند دم از «پان‌ها» بزنند.

    آن كسی كه می‌گوید هنر نزد ایرانیان است و بس. هر كسی می‌خواهد باشد، (با اینكه شكی نداریم كه فردوسی از مفاخر ایران است) اما وقتی این جمله را می‌گوید، (من می‌گویم اگر و بس را نمی‌گفت مشكلی نداشت و منافاتی نداشت كه نزد یونانیان هم باشد.) جمله‌ زیبا است و فصاحت و بلاغت هم دارد، هیچ لفظ عربی هم (خدا را شكر و خدا را سپاس به كار نبرده‌) ولی با این اندیشه دارد جنایت می‌كند. این را خطاب به فردوسی نمی‌گویم چون او در دنیایی زندگی می‌كرد كه این سخنان آنقدر آثار و نتایج عملی نداشت. اما آنكه امروزه می‌گوید «هنر نزد ایرانیان است و بس» و خوشحال است از این تعبیر به بشریت و خودش دارد ظلم می‌كند. این در ادبیات ما سابقه دارد و اختصاص به فردوسی هم ندارد. نظامی هم كه پارسی‌سرا نبود از این حرف‌ها زیاد دارد. این سخنان ظاهرشان خیلی فریبنده است ولی باطن‌شان باعث ایجاد مرز بین انسان‌ها می‌شود. به تعبیر ثورو (متفكر و نویسنده معروف نیمه دوم قرن نوزدهم امریكا)، هرچیزی كه بین انسان‌ها مرز بگذارد یك جنایت بالقوه در حق انسان‌هاست.

    هر چیزی كه بین انسان‌ها مرز بگذارد حتی جنسیت یا حتی طبیعی‌تر از آن كودكی، نوجوانی و جوانی (گر بخواهد مرزهای حقوقی بر آن مترتب شود) به لحاظ اخلاقی قابل دفاع نیست. اما مصلحت‌اندیشانه نبودنش محل بحث من است.



  • نظرات() 
  • وقتی آیت الله طالقانی دیوارهای قبر جدش را خراب کرد!

    سه خاطره از آیت الله طالقانی/

    یت الله طالقانی وقتی به مزار رسید، با کلنگی که با خود آورده بود، شروع كرد به خراب کردن دیوارک‌هایی
    پارسینه/رضا بابایی: سه سال پیش، با دو رفیق شفیق، به گلیرد، زادگاه آیت الله طالقانی رفتیم. یکی از ما سه نفر، کتابی دربارۀ آیت الله طالقانی نوشته بود و برای تحقیق بیشتر دربارۀ ایشان، قصد داشت با مردم روستا و اهالی طالقان گفت‌وگو کند.

     محبوبیت آیت الله طالقانی در این منطقه، شگفت‌انگیز است. بیشتر مردم هم از آرای سیاسی آیت الله طالقانی خبر نداشتند. بیشتر مجذوب رفتار و اخلاق آن بزرگ‌مرد بودند. از میان گفت‌وگوها و دیده‌ها و شنیده‌های مردم طالقان، چند خاطره برای من بسیار جالب بود؛ از جمله:

    1. از چندین نفر شنیدیم که وقتی آیت الله طالقانی به ما می‌رسید، فقط دربارۀ کار و بار ما گفت‌وگو می‌شد. مثلا با چوپان دربارۀ گاو و گوسفند و دامداری حرف می‌زد و با کشاورز دربارۀ کشاورزی و با معلم دربارۀ درس و کتاب و دانش‌آموزان. کسی به یاد نداشت که آیت الله طالقانی، مردم را برای شنیدن سخنانش گرد خود جمع کرده باشد و چیزهایی بگوید که ربطی به زندگی روزمرۀ مردم نداشته باشد.

    2. یکی از اهالی روستا می‌گفت: از پدرم شنیدم که روزی یکی از روحانیان مشهور منطقه به آیت الله طالقانی گفته بود که شما چرا مردم را برای خواندن نماز در مسجد تشویق نمی‌کنید. آیت الله طالقانی به آن روحانی مشهور گفته بود: من صبح‌ها در این هوای سرد زمستان، فانوس‌به‌دست تا سرِ چشمه می‌روم و وضو می‌گیرم. بعد هم آهسته و قدم‌زنان به سوی مسجد می‌روم که نمازم را بخوانم. اگر این کار من، کسی را به نماز و مسجد دعوت نکند، از سخنرانی و تبلیغ و داد و فریاد هم کاری برنمی‌آید.

    (زمستان‌های طالقان، بسیار سرد و طولانی است. ما در نیمۀ بهار به طالقان رفتیم و در همان ایام، آب چشمه‌ای که آیت الله طالقانی از آن وضو می‌گرفت، فوق العاده سرد بود)


    3. پیران روستا می‌گفتند: روزی آیت الله طالقانی را دیدیم که با عده‌ای از مردم به سمت کوه مقابل روستا می‌روند. بالای کوه، مزار یكی از اجداد ایشان بود. آیت الله طالقانی وقتی به مزار رسید، با کلنگی که با خود آورده بود، شروع كرد به خراب کردن دیوارک‌هایی که مردم با خشت، دور قبر ایشان ساخته بودند. ظهر هم در مسجد محل سخنرانی کرد و گفت: دیدم کار مردم شده است نذر و نیاز به مزار سیدآقا. او هم انسانی بود مانند شما. گیرم علم و تقوای بیشتری داشت. ولی اینها باعث نمی‌شود که شما برای هر مشکلی بروید آنجا و نخ و پارچه گره بزنید.
    مطالب مرتبط



  • نظرات() 
  • نشانه های وسواس در کنترل اوضاع و راه های مقابله با آن

    نشانه های وسواس در کنترل اوضاع و راه های مقابله با آن

    در دنیایی توسعه یافته همچون امروز که کسب و کار از هر لحاظ رو به پیشرفت و ترقی است، هر چه بیشتر برتمایلات کنترل گر خود کار کرده و با آن مقابله کنید، موفق تر خواهید بود. پیش از آغاز مطلب، اجازه دهید با هم یک شخص کنترل گر را توصیف کنیم. در لغت، به فردی که وسواس شدیدی در مورد عملکرد دیگران داشته و تلاش می کند تا همه موارد و امور افراد دیگر، تحت نظارت او انجام گردند، کنترل گر می گوییم.

    حقیقت این است که بیشتر ما علاقه ای وصف ناپذیر بر کنترل کردن محیط پیرامون خود داریم. تمامی ما به عنوان انسان و کسی که اشرف مخلوقات است تمایل شدیدی برای خلق آینده ای تضمین شده توسط قدرت کنترل گری داریم. این موضوع مخصوصا در دنیای کاری صادق است، چرا که واژه کنترل را به معنی قدرت می شناسیم.

    نظریه ی «کنترل کمتر، به جهت موفقیتی بالاتر»‌ اگرچه تا حد زیادی غیر واقعی به نظر می رسد و ذهن ما همچون شریکی وفادار به خلاف واقع بودن این نظریه دامن می زند، اما «دان گیلبرت» روانشناس آمریکایی در کتاب “کشف ناگهانی شادی” می گوید: «قسمت های جلویی دو نیم‌کره مغز ما نقش مهمی در ساختن تصویری ذهنی از آینده مان دارند. همین اتفاق در مغز ناخواسته ما را به این باور می رساند که می توانیم آنچه در آینده منجر به شادیمان می شود را پیش بینی و کنترل کنیم.»

    اگر شما می خواهید مدیری موفق و قدرتمند باشید بهتر است هر چه سریع تر این حس کنترل گری را در خود شناسایی کرده و با آن مقابله نمایید. در ادامه برای آشنایی با ۵ نشانه ی کنترل گر بودن با دیجیاتو همراه شوید. اگر ۳ نشانه یا بیشتر را در خود تشخیص دادید حتما نیاز به انجام اقداماتی اساسی جهت ارتقای عملکردتان [به خصوص در حوزه کسب و کار] خواهید داشت.

    گیلبرت در ادامه توضیح بیشتری داده و می گوید: «حقیقت این است که بر خلاف آنچه فکر می کنیم ما هرگز نمی توانیم آینده را پیش بینی کرده و بدانیم چه چیزهایی باعث خوشحالیمان در سال های بعد می شوند. این همان نکته مهمی است که ما در مورد ماهیت کنترل کردن، اشتباه متوجه شده ایم. اغلب فکر می کنیم اگر بتوانیم آنچه قرار است اتفاق بیفتد را کنترل کنیم، پس می توانیم آینده را بر طبق اصول و برنامه های خود پیش برده و موفق تر عمل کنیم، در صورتی که چنین نیست.»

    اگرچه ما علاقه بسیار به هدایت و پیشبینی آینده داریم اما در حقیقت زندگی چنان بی نظم جلو می رود که ما هرگز قادر به دیدن و درک آن همه بی ثباتی شرایط و اتفاقات زندگی از قبل نخواهیم بود تا ترسیم درستی برای کنترل آنها داشته باشیم. دنیای کسب و کار نیز، نه تنها از این قاعده مستثنا نیست بلکه هر روز غیر قابل پیشبینی تر می شود.

    زمانیکه چیزی قابل پیش بینی نیست در نتیجه حس کنترل کردن [که ریشه اش نگرانی از خراب شدن نتیجه نهایی کار توسط دیگران است] مفهومی ندارد. درک درست این موضوع باعث می شود که شما به جای کنترل گری که ریشه اش نگرانی و ترس از اتفاقات خلاف انتظارتان است تلاش کنید تا با جریان طبیعی مسایل پیش رفته، مهربانتر، کنجکاوانه تر از تمامی فرصت هایی که در لابه لای همین جریان بی ثبات زندگی اتفاق می افتند ماهرانه لذت برده و برای پیشبرد اهدافتان از آنها به بهترین نحو ممکن استفاده کنید.


    ۱] وظیفه خود می دانید که همیشه به جای دیگران فکر کرده، به نتیجه رسیده و در نهایت تمام ایده ها و پیشنهادات را به اعضای گروه دیکته کنید.

    شما معتقدید که دارای بالاترین و بهترین دانش و تجربه برای تصمیم گیری هستید. و کسانی که زیر دست شما کار می کنند تنها باید تصمیمات شما را عملی کنند. به کلامی ساده تر، اصلا آنها را شریک کاری خود نمی دانید و به آنها اعتماد ندارید.

    ۲] فقط شیوه کار کردن خودتان را قبول دارید و از دیگران انتظار دارید تا دقیقا از شیوه شما تقلید کرده و عینا همان را به نمایش بگذارند.
    شما چون بر طبق الگوی خاصی که مطابق با شرایط و برنامه خودتان جهت دستیابی به نتیجه کارتان خو گرفته اید [الگویی که دقیقا خاص خودتان و برای خودتان ساخته شده] احساس می کنید دیگران هم باید بر طبق الگوی شما نتیجه کار را ارائه دهند. در صورتی که آن الگوی خاص بر طبق روحیات، شرایط و دقیقا برای خاص خودتان بازدهی خوبی دارد. سایرین نیز در وضعیتی دیگر حق دارند تا الگوی کاریشان را بر طبق برنامه خودشان پایه ریزی کنند. درک نکردن این نکته دقیقا یکی از دلایل مهمی است که باعث می شود شما به جای توجه به نتیجه کار، مدام نحوه کار اعضای گروه را کنترل کنید.

    ۳] بیشتر از گوش دادن، عادت به حرف زدن دارید. برداشت شما از واژه تعامل متقابل و دلیل اجرای جلسات کاری با اعضای گروه تنها ایجاد زمانی است برای بررسی کردن آنچه قبلا دیکته کرده اید. این جلسات دوباره فرصتی است تا کارهای بسیار زیاد دیگری را به آنها دیکته کرده، شیوه انجامشان را بازگو نموده و مطمئن شوید همه چیز کاملا طبق انتظارتان پیش می رود.

    ۴] به جای کنجکاوی تمایل بیشتری به گرفتن تصمیمات قطعی دارید. از نظر شما کنجکاوی تنها بازدهی عملکرد کارتان را کاهش داده یا به تعویق می اندازد. معتقدید که می دانید چه کارهایی باید انجام شود، پس تمام افراد گروه موظفند بدون هیچ کم و کاستی آن را طبق الگوی دیکته شده ی شما به سرانجام رسانند. در این میان هرچه افراد گروه با شما موافق تر باشند کارتان سریعتر انجام خواهد شد.

    ۵] اعضای گروه شما اجازه دارند نظرات و راه حل هایی را ارائه دهند اما تصمیم نهایی همیشه باید از طرف شما گرفته شود. ظاهرا افراد گروه را تشویق می کنید تا زمان زیادی را برای ارائه راه حل یا پیشنهادات جدیدی صرف کرده و همکاری کنند اما حقیقت این است که تنها به نظرات خودتان اعتماد دارید و فکر می کنید آنها قابلیت بهتر از شما عمل کردن را ندارند.


    باید بدانیم با وجود علاقه ذاتی ما انسان ها به کنترل گری، این واژه به مفهوم واقعی، توهمی بیش نیست. هیچ کس نمی تواند همه چیز را کنترل کند. چنین اخلاقی در مدیران، توانایی پیشرفت را از کارمندان می گیرد. در واقع هیچ چیز نمی تواند انگیزه انسان ها را به اندازه بودن در کنار فردی کنترل گر، نابود کند.

    با وجود اینکه تغییر دادن عادات اشتباه، کاری بس دشوار است، ولی بهتر است به تاثیر مثبت خودتان بر انگیزه و پیشبرد اهداف کاری خود و افراد گروهتان توجه کنید. به یاد داشته باشید به همان اندازه که ما فکر می کنیم که همه چیز را می دانیم، به همان اندازه نیز غیر ممکن است اگر فکر کنید یک نفر بتواند عقل و خرد جمعی را زیر سوال ببرد. این موضوع تاییدی است به جمله ای معروف و حکیمانه از بزرگمهر در شاهنامه فردوسی: همه چیز را همگان دانند.



  • نظرات() 
  • کرامت انسان و حقوق شهروندان


    علی (ع) هنگامی كه به سوی كوفه می آمد ، وارد شهر انبار شد كه‏ مردمش ایرانی بودند. كدخدایان و كشاورزان ایرانی خرسند بودند كه خلیفه محبوبشان از شهر آن ها عبور می‏ كند ، به استقبالش شتافتند . 

    هنگامی كه مركب علی به راه افتاد،آن ها در جلو مركب علی ( ع ) شروع كردند به دویدن .

    علی(ع) آن ها را طلبید و پرسید :

    «چرا می‏ دوید ، این چه كاری است كه می‏ كنید ؟!»
      پاسخ دادند:   این یك نوعی احترام است كه ما نسبت به امرا و افراد مورد احترام‏ خود می‏ كنیم . این سنت و یك نوع ادبی است كه در میان ما معمول‏ بوده است .

     حضرت فرمودند:   این كار شما را در دنیا به رنج می‏ اندازد ، و در آخرت به شقاوت‏ می‏ كشاند . همیشه از این گونه كارها كه شما را پست و خوار می‏ كند، خودداری‏ كنید . بعلاوه این كارها چه فایده‏ ای به حال آن افراد دارد ؟

    (نهج البلاغه.کلمات قصار.شماره 37.)



  • نظرات() 


    • کل صفحات:5  
    • 1
    • 2
    • 3
    • 4
    • 5
    •   

    با سلام
    این وب از طرف حمعی از اولیای مدارس تهران جهت تبادل افکار ،اعم از مربیان ،دانش آموزان و اولیا بویژه اولیای محترم راه اندازی شده است

    ورود شما را به این سایت خوش آمد عرض می كنم . امیدوارم مطالب این سایت مورد استفاده ی شما عزیزان قرار گیرد . برای پیدا كردن مطلب مورد نیاز خود از قسمت موضوعات وبلاگ استفاده كنید . لطفا نقطه نظرات خود را برای بهبود سایت مطرح نمایید
    امید که موفقیت وب موفقیت همه مجموعه باشد!



    محمد بهرنگ


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :